{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P68

P68
با زنگ خوردن گوشیم چشمامو باز کردم... خوابم برده بود روی دست ا.ت‌ خوابیده بودم..آروم سرم و بلند کردن و دیدم هنوز بیهوشه ...نفس عمیقی کشیدم و به ساعت نگاه کردم ۶ صبح بود....گوشیمو برداشتم و با دیدن اسم مامانم مکث کردم...و آروم تماسو وصل کردم که صدای آروم و نگرانش تو گوشم پیچید ...مامان یونگی: یونگی!کجایی؟چرا گوشیتو جواب نمیدی ؟ا.ت‌ و پیدا کردی؟بچه بیتابیتونو می‌کنه ...شیرخشک نمیخوره اون شیر ماد.....نزاشتم تادامه بده و گفتم: من خوبم ولی ا.ت....بیام خونه برات توضیح میدم ...ی اتفاقی افتاده...برای بچه هم شیرخشک و اینا میگیرم غذا هم می‌دیم بهش نگران نباش...مامان یونگی: یونگی؟دارم میترسم چی شده....تماسو قطع کردم و خودمو راحت کردم...آروم بهش نگاه کردم....باید منتقلش میکردم به بیمارستان کره ...آروم دستشو بوسیدم و از اتاق اومدم بیرون و با پذیرش و دکتر صحبت کردم و قرار شد فردا صبح به بیمارستان مرکزی کره منتقل شه ...بیلیطامون رو هم جالبه جا کردم و انداختم برای فردا ....و بلاخره رفتم خونه ........رمز در و زدم و وارد شدم ...هیون کوچولوی یک ساله آروم تاتی تاتی سعی می‌کرد خودشو بهم برسونه ...لبخند خسته ای زدم و آروم رفتم بغلش کردم مامانم از آشپزخونه اومد و فورا نگاهم کرد و گفت: یونگی....چیشدع پسرم؟اروم نگاهش کردم و گفتم: توضیح میدم برات مامان ...فقط لطفا وسایل خودتونو و ا.ت و جمع کنید فردا پرواز داریم کارای هیون هم با من....آروم اومدم از کنارش رد شم که بازومو گرفت و با بغض گفت: چه بلایی سرش اومده ؟..........هیچی نگفتم....چیزی نداشتم که بگم...آروم از کنارش رد شدم و رفتم اتاق.....
.......................................................
آروم چشمامو باز کردم و اطرافم و نگاه کردم.....سرم گیج می‌رفت ...حالم خوب نبود ....چیزی یادم نمیومد اینکه کجام و چجوری این اتفاق افتاده برام .....من فقط اون روز و یادم میاد ....با ورود پرستار و صدا زدن دکتر نفهمیدم چیشد که دوباره همه جا سیاه شد.....

بقیش کامنتا.....
دیدگاه ها (۴)

P69فورا به بیمارستان رسوندم خودم و تو راه خبر رو به مادرم هم...

خب بعد دوهفته هنوز شرطا نرسیده....چیکار کنیم:/بزارم پارت یا ...

P67تو خیابونا بی اختیار پرسه میزدم ساعت ۱۲ ظهر شده بود....با...

بعد صدای جیغ اومد با سرعت رفتم پایین که دیدم مامانم روی زمی...

درخواستی

ویو ا. تصبح با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم زیر پام پر از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط