Knife Dead
Knife Dead
ادامه پارت ۱۲۴
ات : پس یعنی نمیخواهی بگی
جین وو با گرفتن قیافه پرویی به خودش گفت
جین وو: نه نمیگم
ات: ولی خودت گفتی بهم تعریف میکنی
جین وو: گفتم تعریف میکنم اگه همین الان بیایی سالن ولی تو روزه بعدش میایی میگی تعریف کنم
دخترک کلافه سمته پنجره اتاق جین وو رفت و پرده ها را بالا کشید و در هایش را باز کرد و نفس ای کشید سمته تخت جین وو چرخید و گفت
ات: خب جونکوکم حالش خوب نبود چطور ولش میکردم اصلا امکان نداره ..
جین وو روی تخت دراز کشید و کلافه اضافع کرد
جین وو: حالم از این عشق بازی ها بهم میخوره
ات: پیش پرو احمق
جین وو: برو بیرون دیگه
ات.: میرم..
با غضب گفت و از اتاق جین وو بیرون رفت با قدم های آهسته سمته سکته پله های رفت و دست آزاد اش را روی شکم اش گذاشت ترس پایین. رفتن از پله ها از وقتی این شیطون کوچولو تو شکم اش در حال رشت بود این ترس بهش غلبه میکرد ...
بلاخره رسید به آشپزخانه زیبا و روشن اش ...
ات: خاله کیم بیداری.
خانم کیم ماهیتابه را روی اپن گذاشت و آروم گفت
خانم کبم: آره بیدارم دخترم تو چرا بیداری
ات: جونکوک و بقیه پسرا خوابن منم خوابم نمیاد .... با هیجان انگیز گفت
ات: میخواهی کمکت کنم ؟
خانم کیم لبخندی زد و آروم سری تکون داد دخترک با قدم های سریع به سمته زن مسن رفت و آرش کاری را خواست خانم کیم بلافاصله بهش گفت که خیار ها را زیر آب بگیره تا تمیز بشن و مشغول خورد کردنش شد ... ساعت ها گذشت .....
ات : خاله کیم دیگه چی کمه ؟
خانم کیم: هیچی
ولی دخترک راه بشو نبود هنوزم دست به سینه ایستاده بود و کله میر را برندازه میکرد تا اینکه به ساده بودنش فهمیده تنها یک دستگاه کم دارد
وارد اتاق شد. و سمته تخت مشترک خودشون رفت و آروم روی تخت نشست جونکوک مثل عادت همیشه گی اش با بالا تنه لخت اش روی سینه اش به خواب رفته بود با آن موهای بلندی که داشت کله صورتش پوشیده و نفی کشیدن سخت بود برایش...
آروم با انگشت اشاره اش موهای رو چشم هایش را جم کرد و بوسی نرمی رو لب های نازک جونکوک گذاشت بلافاصله اوفی کشید و حسرت آمیز به لب هایش چشم دوخت و آروم گفت
ات: خیلی خوشتپیه
ادامه پارت ۱۲۴
ات : پس یعنی نمیخواهی بگی
جین وو با گرفتن قیافه پرویی به خودش گفت
جین وو: نه نمیگم
ات: ولی خودت گفتی بهم تعریف میکنی
جین وو: گفتم تعریف میکنم اگه همین الان بیایی سالن ولی تو روزه بعدش میایی میگی تعریف کنم
دخترک کلافه سمته پنجره اتاق جین وو رفت و پرده ها را بالا کشید و در هایش را باز کرد و نفس ای کشید سمته تخت جین وو چرخید و گفت
ات: خب جونکوکم حالش خوب نبود چطور ولش میکردم اصلا امکان نداره ..
جین وو روی تخت دراز کشید و کلافه اضافع کرد
جین وو: حالم از این عشق بازی ها بهم میخوره
ات: پیش پرو احمق
جین وو: برو بیرون دیگه
ات.: میرم..
با غضب گفت و از اتاق جین وو بیرون رفت با قدم های آهسته سمته سکته پله های رفت و دست آزاد اش را روی شکم اش گذاشت ترس پایین. رفتن از پله ها از وقتی این شیطون کوچولو تو شکم اش در حال رشت بود این ترس بهش غلبه میکرد ...
بلاخره رسید به آشپزخانه زیبا و روشن اش ...
ات: خاله کیم بیداری.
خانم کیم ماهیتابه را روی اپن گذاشت و آروم گفت
خانم کبم: آره بیدارم دخترم تو چرا بیداری
ات: جونکوک و بقیه پسرا خوابن منم خوابم نمیاد .... با هیجان انگیز گفت
ات: میخواهی کمکت کنم ؟
خانم کیم لبخندی زد و آروم سری تکون داد دخترک با قدم های سریع به سمته زن مسن رفت و آرش کاری را خواست خانم کیم بلافاصله بهش گفت که خیار ها را زیر آب بگیره تا تمیز بشن و مشغول خورد کردنش شد ... ساعت ها گذشت .....
ات : خاله کیم دیگه چی کمه ؟
خانم کیم: هیچی
ولی دخترک راه بشو نبود هنوزم دست به سینه ایستاده بود و کله میر را برندازه میکرد تا اینکه به ساده بودنش فهمیده تنها یک دستگاه کم دارد
وارد اتاق شد. و سمته تخت مشترک خودشون رفت و آروم روی تخت نشست جونکوک مثل عادت همیشه گی اش با بالا تنه لخت اش روی سینه اش به خواب رفته بود با آن موهای بلندی که داشت کله صورتش پوشیده و نفی کشیدن سخت بود برایش...
آروم با انگشت اشاره اش موهای رو چشم هایش را جم کرد و بوسی نرمی رو لب های نازک جونکوک گذاشت بلافاصله اوفی کشید و حسرت آمیز به لب هایش چشم دوخت و آروم گفت
ات: خیلی خوشتپیه
- ۱۷.۶k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط