{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزرگ شدیم و فهمیدیم که شربت دوا، آب میوه نبود.

بزرگ شدیم و فهمیدیم که شربت دوا، آب میوه نبود.
بزرگ شدیم و فهمیدیم که چیزهای ترسناک تر از تاریکی هم هست
بزرگ شدیم به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر هزار گریه بود و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته

بزرگ شدیم و فهمیدیم که مشکلات ما دیگر در حد یک بازی کودکانه نیست
و دیگر دستهای ما را برای عبور از جاده نخواهند گرفت.
بزرگ تر که شدیم، فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم؛ بلکه والدین ما هم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند! شاید هم رفته باشند.
خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم که دلیل چین و چروک صورت مادر و پدر نگرانی از آینده ما بود.
خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم سخت گیری مادر عشق بود، غضبش عشق بود
و خیلی بزرگتر شدیم تا فهمیدیم زیباتر از لبخند پدر، استواری قامت اوست. سرشان سلامت



🌸🌸🌸
دیدگاه ها (۱)

🌺تا به روی زندگی لبخند نزنیزندگی به تو لبخند نخواهد زد🌿این ق...

از میان دو واژه انسان و انسانیتاولی درمیان کوچه هاو دومی در ...

لحظه های خوب باهم بودن به عمر آدم اضافه میشنو باقی لحظه ها ف...

وجدان ،💞 تنها دوست واقعی انسان... وجدانت را دوست بشمار ، به ...

سناریو عشق بی پایان میشه قبلش لایک کنی ستاره

#P𝗔R𝗧 : 21〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط