فصل دو چرا من

فصل دو ( چرا من؟)

پارت ۳🎀😐

ات: اقای×× و تهیونگ چرا نمیاین؟؟ اگه کاری دارین فیلم رو برای بعدا بزاریم

ته: نه الان میام شما فیلم رو ببینید ما یکم دیگه میایم

رفتن...

××: راجب چیزی که بهت گفتم جدی بودم تو باید با رونگ رونگ ازدواج کنی

ته: چرا؟ من از اون دختره هر#زه متنفرم نمیخوا با اون ازودواج کنم ولی بابا تو که گفته بودی ات و من خیلی به هم میایم؟ چی شده که داری حرفت رو دور میزنی

××: ته بیین شرکت تو دردسر اوفتاده هیچ جوره نمیتونم مخالفت کنم با درخواستشون

ته: باید با خانوادشون خودم صحبت کنم الان هم میریم پایین بدون اینکه حرفی راجب این موضوع بزنی

××: باشه باشه برو ولی من کار دارم شرکت امشب و اونجتا میمونم

ته: باشه

تو سالن

ات: عه تهیونگ اقای××: کجاست؟
ته: کار داشت رفت امشب هم نمیاد

ات: باشه بیا فیلم ببینیم

بعد ۱ساعت نانجون و جیمین رفتن و خوابیدن ولی ات و تهیونگ هنوز داشتن فیلم میدیدن

ات: تهیونگ به نظرت .... کراشه نیست؟؟

(...) اسم یه بازیگر مثلا

ته: نمیدونم کراش زدی روش؟

ات: اره خیلی جذابه

ته یهو ات رو بغل میکنه و پشت گوشش میگه: نباید رو کسی کراش بزنی تا وقتی من اینجام کوچولو

ات: چی ...چی داری میگ....

و بلههههه تهونگ اخ رو بوسید و اعتراف کرد
ته: اه خیلی دلم میخواست این طمع رو بچشم( کراش لعنتیییی)

ات: ا..این ...چه کاری بو..بود کردی تهیونگگگگگ

ته: اروم باش جیغ نزن یعنی تا الان نفهمیده بودی دوست دارم؟

ات: چی...چی گگفتتییییییی؟؟؟؟؟؟

ته: گفتم دوست دارم🙂

ات: وایسا ا..الان داری اعتراف میکنی اره؟؟؟

ته: اره 😐

ات: از شدت خجالت رفت زیر پتو

ته: 😂 حالا نمسخواد اینجوری کسوت بازی در بیاری ( دستش رو برد زیر پتو) روی دستم جوابت نسبت به اعترافم رو بنویس

ذهن ات: واییییی الان یکی بهم اعتداف کرد واییی ....ولی فکر نکنم اونقدر بد باشه

ات با انگشتش روی دست ته نوشتok

ته : میدونستم قبول میکنی( بغلش کرد و بوسه ای روی پیشونیش زد)

ات: واییی الان از خجالت اب میشم میرم تو زمینننن بس کننننن

ته: ( خنده ی به شدت هاتتتت)

ات: جان من نگو که....واییییی

ته ات رو پرنسسی بلند کرد و بردش تو اتاق خودش و رو تخت گذاشتش

ات: اهای دازی چیکار میکین ولم کنننن نهههه

ته: هه هه اروم باش نمیخوام باهات کاری کنم فقط میخوام موقع خواب دوست دخترم رو بغل کنم🙂

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

با یه چند تا عکس سم سال 2026را تبریک میگویم🥳

یه کم متن بخونید😐🎀

ات تو باتلاق ذهنی گیر کرده بود این اتفاق برای نمونه ۰۰۹ خیلی...

جیمین فیک زندگی پارت ۱۰۱#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط