{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part.1

Part.1
#مرد_من

دورِ آتش نشسته بودیم؛ صدای خنده‌ها و پچ‌پچ‌های دوستانه، فضای کمپ را پر کرده بود. یکی با گیتار، ریتمی آرام می‌ساخت و دیگری با صدایی گرم، آواز می‌خواند. اما من، مثل همیشه، در افکار خودم غرق بودم. صندلی‌ام را برداشتم و به سمتِ نهر رفتم؛ من همیشه سکوت را به شلوغی ترجیح داده‌ام… دستی به آب زدم و صورتم را شستم.

برای خوندن ادامه رمان خوشحال میشم دنبالم کنید...🥹💋🫂
دیدگاه ها (۲)

Part.1#مرد_مندورِ آتش نشسته بودیم؛ صدای خنده‌ها و پچ‌پچ‌های ...

part.2#مرد_منباند و اروم دور پاش پیچیدم گره ی کوچکی زدم‌.دخت...

#مرد_مندورِ آتش نشسته بودیم؛ صدای خنده‌ها و پچ‌پچ‌های دوستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط