{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آﻥ ﺳﻮﯼ ﻣﻴﺰ

آﻥ ﺳﻮﯼ ﻣﻴﺰ
ﺗﺠﺴﻢ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺳﺮﺩ
ﻭ پی رﻧﮓ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﯽ
ﺑﺮ ﻟﺒﻪ ﯼ ﺍﺳﺘﻜﺎﻥ ﭼﺎﯼ
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ؟
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻮ
دیدگاه ها (۱۰)

با عطری که تو هدیه داده ای...به دنیا ثابت خواهم کرد...که نه ...

مادربزرگ رفیقمون همیشه میگفت:اگه تو زندگی کم آوردید به عشقتو...

کسی چه میداندشاید همزمان که بلند بلند میخندیم واز گوشهٔ چشم ...

من یکی را می شناسم ؛صبح ها لیبرال است ،ظهرها چپ می زندو غروب...

خاطره من !!ﺳﺎﻝ۸۷ بودﺩ ﮐﻪ ﺗﺒﻌﯿﺪ ﺷﺪﻡ ﺑﻨﺪﺭ ﻋﺴﻠﻮﯾﻪ ﯾﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺎﺭﺱ...

ﻫﻠﻦ ﺑﺎﺯ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻓﺼﻼ ، ﻧﻮﺑﺮ آﻭﺭﺩﻡﺑﺮﺍﺕ ﺍﺯ ﺧﺸﮏ ﺷﻬﺮﺳﺘﻮﻧﻤﻮﻥ ...

#سخن_خدا ﻭَﻟَﺎ ﻳَﺤْﺴَﺒَﻦَّ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻳَﺒْﺨَﻠُﻮﻥَ ﺑِﻤَﺂ ﺁﺗَﺎﻫ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط