{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستِ زندگی‌اش را گرفت ُ رفت

دستِ زندگی‌اش را گرفت ُ رفت
گوشه ای دنج نشست
سیگاری گیراند ُ کامی عمیق گرفت
گویی ، جهانی را دود می‌کند
و
آهسته زیر لب گفت:
آدمها بی معرفتند!
بی ملاحظه
پر ادعا ُ کم حافظه . . .

#مهسا_نظری
دیدگاه ها (۲)

تـو هنـوز باعثـ میشیـ لبخند بزنمـ...حتی اگهـ دلیلـ ناراحتیـ ...

ذکرِ تو از زبان من فکرِ تو از خیالِ منچون بِرود که رفته ای د...

پارت اول: پاریس، شهری که همیشه عطر قهوه تازه و صدای قدم های ...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

دوست دختر بامزه منپارت چهارویو راوی: ات کم کم بیدار شد و نگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط