{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

786

786


در یاد بیاور که غروبی وسط راه ...
در زوزه ی یک برف زمستانی دلخواه ...

تو عطسه زدی چند قدم پیش تر از من
من پشت سرت داد زدم : یرحمک الله ...

برگشتی و لبخند زدی بعد به دستت ...
ها کردی و من محو دهان تو شدم ' آه

ناگاه به تو پیرزنی خیره شد و گفت :
کو مقنعه و چادری ات دختر گمراه ؟

از شرم دویدی و به دنبال تو من هم ...
سر گشته ی هر کوچه شدم مثل پر کاه ...
تا اینکه رسیدیم به یک خانه که می خورد
از پشت به یک جنگل رویایی افراه ...

در حیرت آن زلف به هم ریخته بودم ...
یکباره در آن خانه شدی آنی و ناگاه ...

من ماندم و چشمی که پر از سوده ی الماس
با حس ترک خورده ی یک تاجر خودخواه ...
بگذشت و گذشتیم و دو سه هفته ی دیگر
من باز تو را دیدم و یک هیئت همراه ...

در بغچه ای از رو سری مست اناری
چادر به سرت بود نجیبانه تر از ماه ...


#س_ر_هاشمی...


عضویت کانال شعرهای بنده در تلگرام
خوشحال میشیم تشریف بیارید :


https://telegram.me/seyedrezahasheminab7
دیدگاه ها (۱)

786می خواستم از باغ لبش غنچه بچینم ...دل گفت :حرام است'...

786لج کرد بامن 'با خودش فکر و خیالی کرد ...موهای خود را زرد ...

۷۸۶هر سو بفشان عطر خوش دلبری ات را...آغاز نما شیوه ی پیغمبری...

786دل شکسته ی آدم صدا ندارد که ... کسی که می شکند رد پا ندار...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 190♡⁠。⁠)⁩فقط هم...

Ten

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

تکپارتی درخواستی

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ هر بار که این ج...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

میبخشی پارت ۵

خواهر یه کوالا پارت ۲۱

آمدی...پنجره ای رو به جهانم دادیماه را در شبِ این خانه نشانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط