{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و از تمام تو

و از تمام تو
تنها "شب" برایم مانده است
و چشم هایم
که خیالت را بهم می بافند
در این تاریکی
نمی توان رمان های عاشقانه خواند
و آرام گرفت
از چشم های سیاهم همین بر می آید
که پشت پلک هایم پنهانت کنم
گریه کنم..
گریه کنم..
گریه کنم...
دیدگاه ها (۱)

این قبیله..... .‌ . .

از درد های کوچک است که آدم می نالدوقتی ضربه سهمگین باشد،لال ...

دیری است که عشقی از تودر من نماندهدر زندان کوچک توما شبیه پر...

به حرمت نان و نمکیکه باهم خورده ایم...نان را تو ببرکه راهت ب...

پنهانت میکنم ...پشت پلک شب !زیر سایه ی شمعدانی ها !دردهان صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط