{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادگار ازتو همین سوخته جانی است مرا

یادگار ازتو همین سوخته جانی است مرا
شعله ازتوست، اگر گرم زبانی است مرا
به تماشای تن سوخته ات آمده ام
مرگ من باد که این گونه توانی است مرا
نه زخون گریه آن زخم،گزیری ست تو را
نه از این گریه یکریز ، امانی است مرا
باورم نیست ، نگاه تو و این خاموشی؟
باز برگردش چشم تو گمانی است مرا
چه زنم لاف و رفاقت؟ نه غمم چون غم توست
نه از آن گرم دلی هیچ نشانی است مرا
گو بسوزد تنه خشک مرا غم ، که به کف
برگ و باری نبود دیر زمانی است مرا
عرق شرم دلم بود که از چشمم ریخت!
ورنه برکشته تو گریه روا نیست مرا
دیدگاه ها (۸)

بیاور شانـه هایت را کـه آشفتــه سـر آوردم به فریادم برس با خ...

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشورهء مــا بــود دل آرام ج...

گر باده حرامست، به فردوس چرا هست؟آن ساغر کوثر به که گویند و ...

بی‌تو این دیده کجا میل به دیدن داردقصه ی عشق مگر بی تو شنیدن...

#شعر_معاصر 🍃ای عشق، همه بهانه از توستمن خامشم، این ترانه از ...

*✍️یادداشت فرزند سردار شهید ابراهیم همت به مناسبت وداع با پی...

⏝ׄ⏝⏝ׄ⏝‌꩜ @ارغوانم ꩜⏝ׄ⏝⏝ׄ⏝‌ارغوان،شاخه همخون جدا مانده منآسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط