{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیبا که بنگری می بینی جهان با ذوق و استعداد الهی اش هر با

زیبا که بنگری می بینی جهان با ذوق و استعداد الهی اش هر بار به نحوی غافلگیر کننده زیبایی هایش را به تماشا می گذارد .

زمستان با آن پوشش سراسری و سپیدش ، دامن سپید عروس مانندش را ، چنان بر پیکره دشت می پراکند که نگاه نخستین ات را یکسره مسحور خویش می نماید .

سپیده دم در دمادم طلوع آفتاب رخشان زمستانی ، وقتی ناگهان مردمک چشم هایت بر این سپیدی پاک و یکرنگ می افتد ؛ بی اختیار میخ می شوی و در یکرنگی این رنگ بیرنگ حل می شوی !

یکسره سکوت خالص ؛ گویی جهان را با آن عظمتش یکباره در آغوشی نرم فرو رفته . سکوتی چنان جادویی که تو را در خویش حل میکند .حتی به آسمان هم خیره شوی می بینی تا بی نهایت امتداد دارد .

زمانی که از مسخ شدن رها می شوی و عاشقانه زیر ریزش گلوله های سپید کوچکی که بر وجودت آرام آرام می نشینند قدم می زنی می بینی زمانی چند در جادویی از پرهای نرم و سبک مانندی که از اعماق آسمان بر وجودت باریدن گرفته محو شده ای .

به خودت می آیی و با شادی کودکانه ای دست های یخ زده ات بر این عاشقانه ی زمین چنگ می زنند و نرمی و سردی این شن سپید را حس می کنند .ذوق و خنده های ناز کودکی در قالب آدمکی برفی نمایان می شوند .

آری تو همان زمستان زیبای خدایی و من چه عاشقانه تو را دوست دارم . تولد دوباره ات مبآرک ! عروس سپید پوش این جهانم .

SparkleHorizon.mihanblog.com
دیدگاه ها (۱)

گاهی عشق نه در تصاحب، نه در تغییر، بلکه در پذیرش و همراهی شک...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

در عمق جان آدمیان، حقیقتی نهفته است که اغلب از دیدگان پنهان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط