{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشک هایم یتیم اند

اشک هایم یتیم اند
وقتی از چشمانم می افتند
هیچ دستی درآغوششان نمیگیرد
دستِ دلم
به نوشتن نمیرود
از چه بنویسم
وقتی باغچه ی ذهنم خشکیده
و تنها و خسته مانده ام
مثل باغبانی پیر
که ریشه ی درختِ جوانی عشقش را
باتبر جدایی میزند
آرزوهایم کرم خورده اند
پروانه ی احساسم درپیله بی نفس مرده است
گنجشکها با سقف خانه ام قهر کرده اند
ماه رویش را گرفته
و در چادر شب قایم میشود..
وقتی مرگ میخندد
و درهای زندگی را میبندد
خدا!
وخدا همچنان
شبها که میخوابم
مرا به خانه اش دعوت نمیکند
هر صبح
بیدار میشوم
با چشمان بسته بیدارم..
باچشمان بسته...
آیینه هم دروغ میگوید
منِ خسته را
شاد نشان میدهد
مثل لبخند تلخ عکس ها
و یک سیبِ بی احساس
روی لبهایم..
چه جهان بی الفیست
دیدگاه ها (۱۲)

واقعیت تلخ

متن با دقت بخونید لطفا فدای تمام پدر مادرهایی که به دست فرا...

گم کرده راهیمدرکوچه پس کوچه های خیال،دست بگریبان خاطرات خوب ...

مادر است دیگر ...

اشک هایم یتیم اندوقتی از چشمانم می افتندهیچ دستی درآغوششان ن...

اشک هایم یتیم اندوقتی از چشمانم می افتندهیچ دستی درآغوششان ن...

اشک هایم یتیم اندوقتی از چشمانم می افتندهیچ دستی درآغوششان ن...

عاشقانه

عاشقانه های شبنم

دلتنگ کودکی ام...روزهایی که همبازی سنجاقک های شیشه ای بودم و...

سامان شهرکی شاعر زاهدانی

✲ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جانا دلم چه میدان...

✲ " پسری که هیچ انتخابی نداشت... "👇👇👇✍️ : دریکو مالفوی از نظ...

✲ زمان میبرد تا دیگری را پیدا کنیم... :) ✍️ : جاناتان بایرز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط