دوستان خیلیا گفتن چیو بابام و مادرم فک میکنن دروغ میگم

دوستان خیلیا گفتن چیو بابام و مادرم فک میکنن دروغ میگم
این پست: https://wisgoon.com/pin/47139814/
چون داشتم با برادر کوچکم با بادکنک بازی میکردم که برادرم یهو منو زد بعد منم خواستم با پام بزنم به پاش خورد توی جای بدش ...میدونید که؟!
خلاصه افتاد زمین گریه کرد بعد مامان گفت تو همینجوری وحشیانه میزنی هرچی توضیح دادم حرف خودشو میزد بابام درست همون موقع امد داخل و یجوری نگام کرد ، هر اتفاقی میفته مامان و بابام یجوری وصلش می کننن به من خلاصه که بغض گلوم رو گرف رفتم تو اتاق و داد زدم همچیو گردن من میندازین رفتم سر تکالیفم که بنویسمشون که مامان امد همون حرف های قبل رو زد یجوری گف من یهو زدم زیر گریه هر چی میگفتم گوش نمیکرد وقتی رف مثل چی اشک میریختم اگر با خودم فک نمیکردم میرفتم از پنجره خودمو مینداختم ولی بجاش موهامو کشیدم
دیدگاه ها (۱۵)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

رمان عشق ممنوع

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "49""ویو پارک جیمین"بعد از...

عروسک مافیا پارت 2

دیو و دلبر پارت ۵ رفت درو محکم بستم یه گوشه حمام کز کردم بدن...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۴| پیام صبحگاهی م...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط