سفید و سیاه🤍🖤
سفید و سیاه🤍🖤
# قسمت ۲۴: «حسادت» 🤍🖤
**صحنه ۱ - بیرونی: خیابون یوکوهاما - روز**
آتسوشی داره با یه عضو جدید آژانس حرف میزنه و میخنده. پسره واضحه که بهش علاقه داره، خیلی نزدیک وایساده.
آکوتاگاوا از اون طرف خیابون میبینه. چشماش سرد میشه.
میاد مستقیم سمتشون. بدون هیچ حرفی بین آتسوشی و اون پسر وایمیسته.
پسره یه نگاه به آکوتاگاوا میندازه - به اون چشمای سرد و خطرناک - و سریع عذرخواهی میکنه و میره.
**آتسوشی:** *(با اخم)* اون کار چی بود؟
**آکوتاگاوا:** *(خونسرد)* هیچی.
---
**صحنه ۲ - بیرونی: کوچهی خلوت - بعد**
آتسوشی دنبال آکوتاگاوا میره.
**آتسوشی:** ریونوسوکه... حسادت کردی؟
آکوتاگاوا وایمیسته. برمیگرده نگاهش میکنه - یه نگاه تیز و عمیق.
**آکوتاگاوا:** *(قدمی بهش نزدیک میشه)* آره.
آتسوشی مات میمونه. این رو انتظار نداشت.
آکوتاگاوا دستشو میذاره روی دیوار پشت سر آتسوشی، خم میشه تا صورتشون نزدیک بشه.
**آکوتاگاوا:** *(زمزمه)* مشکلیه؟
آتسوشی مثل لبو قرمز شده، نفسش بند اومده.
**آتسوشی:** *(زیر لب)* نه.
آکوتاگاوا نگاهش میره روی لبای آتسوشی. بعد آروم لبشو میذاره روی لبای آتسوشی - محکم و مطمئن، نه مثل سوال، مثل یه جواب.
دستش از روی دیوار میاد پایین و دور کمر آتسوشی حلقه میشه. آتسوشی دستاشو میذاره روی سینهی آکوتاگاوا.
وقتی جدا میشن آتسوشی نفس نفس میزنه.
**آتسوشی:** *(با صدای لرزون)* دیوونهای...
**آکوتاگاوا:** *(زمزمه، لبشو میذاره روی گردن آتسوشی)* فقط واسه تو.
**پایان قسمت ۲۴** 🤍🖤
# قسمت ۲۴: «حسادت» 🤍🖤
**صحنه ۱ - بیرونی: خیابون یوکوهاما - روز**
آتسوشی داره با یه عضو جدید آژانس حرف میزنه و میخنده. پسره واضحه که بهش علاقه داره، خیلی نزدیک وایساده.
آکوتاگاوا از اون طرف خیابون میبینه. چشماش سرد میشه.
میاد مستقیم سمتشون. بدون هیچ حرفی بین آتسوشی و اون پسر وایمیسته.
پسره یه نگاه به آکوتاگاوا میندازه - به اون چشمای سرد و خطرناک - و سریع عذرخواهی میکنه و میره.
**آتسوشی:** *(با اخم)* اون کار چی بود؟
**آکوتاگاوا:** *(خونسرد)* هیچی.
---
**صحنه ۲ - بیرونی: کوچهی خلوت - بعد**
آتسوشی دنبال آکوتاگاوا میره.
**آتسوشی:** ریونوسوکه... حسادت کردی؟
آکوتاگاوا وایمیسته. برمیگرده نگاهش میکنه - یه نگاه تیز و عمیق.
**آکوتاگاوا:** *(قدمی بهش نزدیک میشه)* آره.
آتسوشی مات میمونه. این رو انتظار نداشت.
آکوتاگاوا دستشو میذاره روی دیوار پشت سر آتسوشی، خم میشه تا صورتشون نزدیک بشه.
**آکوتاگاوا:** *(زمزمه)* مشکلیه؟
آتسوشی مثل لبو قرمز شده، نفسش بند اومده.
**آتسوشی:** *(زیر لب)* نه.
آکوتاگاوا نگاهش میره روی لبای آتسوشی. بعد آروم لبشو میذاره روی لبای آتسوشی - محکم و مطمئن، نه مثل سوال، مثل یه جواب.
دستش از روی دیوار میاد پایین و دور کمر آتسوشی حلقه میشه. آتسوشی دستاشو میذاره روی سینهی آکوتاگاوا.
وقتی جدا میشن آتسوشی نفس نفس میزنه.
**آتسوشی:** *(با صدای لرزون)* دیوونهای...
**آکوتاگاوا:** *(زمزمه، لبشو میذاره روی گردن آتسوشی)* فقط واسه تو.
**پایان قسمت ۲۴** 🤍🖤
- ۱۱۹
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط