پارت سوم
پارت سوم
تهیونگ به سمت جونگکوک رفت جونگکوک بین دستاش گیر انداخت
تهیونگ توی گوش جونگکوک گفت: هی بچه جون بهتره خودت از این گروه بری شرط میبندم حتی استعدادم نداری تو برای اینکه توی گروه ما باشی خیلی بی استعدادی
جونگکوک: توی چشم های جونگکوک یه لایه نازک اشک بود که سعی میکرد نشونش نده ولی از دید تهیونگ پنهان نموند جونگکوک سعی کرد حرف بزنه ولی موفق نشد
جونگکوک تهیونگ پس زد و از سالن دنس خارج شد
جونگکوک: آخه چطوری دلش اومد اون حرف ها رو بزنه من کلی تلاش کردن و شروع به گریه کرد
ویو تهیونگ: فک کنم زیاد روی کردم نباید اون حرف ها رو میزدم هی ولی پشیمونم نیستم
جونگکوک ویو: جونگکوک به خونش رسیده بود و بدون هیچ کاری روی تخت رفت و تا میتونست گریه کرد و خوابش برد
تهیونگ ویو: رسیدم خونه و کار های مربوط انجام دادم رفتم تا یهخورده استراحت کنم ولی همش به جونگکوک فک میکردم وقتی یادم میومد چی بهش گفتم قلبم به درد میومد
نمیدونم چرا انگار پشیمون بودم افکارم کنار زدم خوابیدم چون فردا بازم باید برم کمپانی.......
پرنسس ها نظرتون برام مهمه لطفا نظر بدین ✨️🌷🫂
تهیونگ به سمت جونگکوک رفت جونگکوک بین دستاش گیر انداخت
تهیونگ توی گوش جونگکوک گفت: هی بچه جون بهتره خودت از این گروه بری شرط میبندم حتی استعدادم نداری تو برای اینکه توی گروه ما باشی خیلی بی استعدادی
جونگکوک: توی چشم های جونگکوک یه لایه نازک اشک بود که سعی میکرد نشونش نده ولی از دید تهیونگ پنهان نموند جونگکوک سعی کرد حرف بزنه ولی موفق نشد
جونگکوک تهیونگ پس زد و از سالن دنس خارج شد
جونگکوک: آخه چطوری دلش اومد اون حرف ها رو بزنه من کلی تلاش کردن و شروع به گریه کرد
ویو تهیونگ: فک کنم زیاد روی کردم نباید اون حرف ها رو میزدم هی ولی پشیمونم نیستم
جونگکوک ویو: جونگکوک به خونش رسیده بود و بدون هیچ کاری روی تخت رفت و تا میتونست گریه کرد و خوابش برد
تهیونگ ویو: رسیدم خونه و کار های مربوط انجام دادم رفتم تا یهخورده استراحت کنم ولی همش به جونگکوک فک میکردم وقتی یادم میومد چی بهش گفتم قلبم به درد میومد
نمیدونم چرا انگار پشیمون بودم افکارم کنار زدم خوابیدم چون فردا بازم باید برم کمپانی.......
پرنسس ها نظرتون برام مهمه لطفا نظر بدین ✨️🌷🫂
- ۲۷۸
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط