(☆PART☆۵)
(☆PART☆۵)
+الیا ممنونم خیلی خوشمزه بود
؟ خواهش میکنم خانم نوش جونتون
(ویوی ات)
از الیا تشکر کردم ورفتم داخل اتاقم و خودمو پرت کردم روی تخت
وسیاهی
از خواب بیدارشدم رفتم دسشویی و بعد انجام کارم اومدم بیرون ونشستم روی
کاناپه اتاقم حوصلم خیلی سر رفته بود
و یهو به ذهنم زد که برم داخل حیاط
چون زمستون بود بیرون هوا سرد بود
بخواطر همین رفتم یک شلوار بگ
مشکی پوشیدم با یک نیم کت
قهوه ای پشمی پوشیدم رفتم داخل
حیاط یک چرخی زدم ساعتم حدودای
۱ونیم شب بود بخواطر همین همجا
تاریک بود رفتم یکی از چراغ
های پر نور عمارت رو روشن کردم و
همین جور که داشتم عمارتو میگشتم
رسیدم به دوتا اتاقی که اخر راهرو بود
اون اتاقی که ته ته بود یک صداهای
عجیبی از داخلش میومد مثل صدای
نا"له کسی بود اومدم در اتاق رو
باز کنم یهو چشمم خورد به × همچو
علامتی روی در اما من خیلی ادم
کنجکاویم و از سر کنجکاوی
در اتاق رو کمی باز کردم دیدم
اون مردک پوفیوز داشت با یک
زن سک/س میکرد از تعجب همینجور
دستم در دهنم بود ومثل چی نگاشون میکردم
و یهو فیوزم پریدو به خودم اومد و
درو جوری بستم که کسی نشنوه چون
روشون به سمت دیگه ای بود منو ندیدن
وای خدا اینا دیگه چقدر بیشعورن
این مردک اصلاً به قیافش نمیخوره که
همچو ادمی باشه اونکه... ولش
وای این چی بود که من دیدم اه اینا
دیگه رد دادن اصلاً به منچه رفتم
یک لباس خواب خرسی بنفشی پوشیدم
ورفتم خوابیدم
لایک:۳۰ تا 💜💞
قشنگا بیشتر حمایت کنین🫀💞
+الیا ممنونم خیلی خوشمزه بود
؟ خواهش میکنم خانم نوش جونتون
(ویوی ات)
از الیا تشکر کردم ورفتم داخل اتاقم و خودمو پرت کردم روی تخت
وسیاهی
از خواب بیدارشدم رفتم دسشویی و بعد انجام کارم اومدم بیرون ونشستم روی
کاناپه اتاقم حوصلم خیلی سر رفته بود
و یهو به ذهنم زد که برم داخل حیاط
چون زمستون بود بیرون هوا سرد بود
بخواطر همین رفتم یک شلوار بگ
مشکی پوشیدم با یک نیم کت
قهوه ای پشمی پوشیدم رفتم داخل
حیاط یک چرخی زدم ساعتم حدودای
۱ونیم شب بود بخواطر همین همجا
تاریک بود رفتم یکی از چراغ
های پر نور عمارت رو روشن کردم و
همین جور که داشتم عمارتو میگشتم
رسیدم به دوتا اتاقی که اخر راهرو بود
اون اتاقی که ته ته بود یک صداهای
عجیبی از داخلش میومد مثل صدای
نا"له کسی بود اومدم در اتاق رو
باز کنم یهو چشمم خورد به × همچو
علامتی روی در اما من خیلی ادم
کنجکاویم و از سر کنجکاوی
در اتاق رو کمی باز کردم دیدم
اون مردک پوفیوز داشت با یک
زن سک/س میکرد از تعجب همینجور
دستم در دهنم بود ومثل چی نگاشون میکردم
و یهو فیوزم پریدو به خودم اومد و
درو جوری بستم که کسی نشنوه چون
روشون به سمت دیگه ای بود منو ندیدن
وای خدا اینا دیگه چقدر بیشعورن
این مردک اصلاً به قیافش نمیخوره که
همچو ادمی باشه اونکه... ولش
وای این چی بود که من دیدم اه اینا
دیگه رد دادن اصلاً به منچه رفتم
یک لباس خواب خرسی بنفشی پوشیدم
ورفتم خوابیدم
لایک:۳۰ تا 💜💞
قشنگا بیشتر حمایت کنین🫀💞
- ۲۶
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط