نامجون میخواستم بگم که قراره یه عضو جدید بیاد توی گروه
نامجون: میخواستم بگم که قراره یه عضو جدید بیاد توی گروه
تهیونگ: دختر یا پسر؟
نامجون: نمیدونم
تهیونگ: خب باشه میفهمیم
نامجون: آره
بعد از اینکه نامی رفت بیرون از اتاقم چشمامو روی هم گذاشتم و خوابم برد
ویو یونا
وقتی رسیدم خونه خوشحال پریدم توی بغل خالم
خ.ی: قبول شدی؟ 😊
یونا: آرههههههه (خوشحال)
خ.ی: مبارکه عزیزم
یونا: ممنونم
و از بغل خالم اومدم بیرون و رفتم توی اتاقم
خیلی ذوق داشتم که بلخره به به آرزوم رسیدم
رفتم روی تختم و خوابم برد
فردا صبح
خ.ی: یونا عزیزم بیا صبحانه (با داد)
یونا: اومدم (خوابالود)
موهامو شونه کردم رفتم دستشویی و رفتم پایین وقتی که صبحانمو خوردم رفتم لباسامو پوشیدم و به سمت کمپانی حرکت کردم
تق تق
م.ک: بفرمایید
یونا: سلام
م.ک: اوه سلام خانوم کانگ بفرمایید بریم به سمت خوابگاه تا تورو با پسرا آشنا کنم
وقتی رفتیم به سمت خوابگاه مدیر در زد و نامجون درو باز کرد
نامجون: سلام
یونا و مدیر: سلام
نامجون: بفرمایید داخل
م.ک: نه من فقط میخواستم بگم یونا عضو جدید گروهتونه برو داخل یونا
یونا: حتما
وقتی که رفتم داخل........
تهیونگ: دختر یا پسر؟
نامجون: نمیدونم
تهیونگ: خب باشه میفهمیم
نامجون: آره
بعد از اینکه نامی رفت بیرون از اتاقم چشمامو روی هم گذاشتم و خوابم برد
ویو یونا
وقتی رسیدم خونه خوشحال پریدم توی بغل خالم
خ.ی: قبول شدی؟ 😊
یونا: آرههههههه (خوشحال)
خ.ی: مبارکه عزیزم
یونا: ممنونم
و از بغل خالم اومدم بیرون و رفتم توی اتاقم
خیلی ذوق داشتم که بلخره به به آرزوم رسیدم
رفتم روی تختم و خوابم برد
فردا صبح
خ.ی: یونا عزیزم بیا صبحانه (با داد)
یونا: اومدم (خوابالود)
موهامو شونه کردم رفتم دستشویی و رفتم پایین وقتی که صبحانمو خوردم رفتم لباسامو پوشیدم و به سمت کمپانی حرکت کردم
تق تق
م.ک: بفرمایید
یونا: سلام
م.ک: اوه سلام خانوم کانگ بفرمایید بریم به سمت خوابگاه تا تورو با پسرا آشنا کنم
وقتی رفتیم به سمت خوابگاه مدیر در زد و نامجون درو باز کرد
نامجون: سلام
یونا و مدیر: سلام
نامجون: بفرمایید داخل
م.ک: نه من فقط میخواستم بگم یونا عضو جدید گروهتونه برو داخل یونا
یونا: حتما
وقتی که رفتم داخل........
- ۱.۱k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط