{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پس از آن غروب رفتن

پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش

شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش
عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم

نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه
حرفـمو نگفته باشم
دیدگاه ها (۴)

این روزها سخاوت باد صبا کم استیعنی خبر ز سوی تو این روزها کم...

آمدم با بوسه بیدارش کنم رویم نشداز هوای ِ عشق سرشارش کنم روی...

من به فرمان دلم دلبر نوازی میکنم،،،دلبرم شاید نداند عشق بازی...

رفت و چشمم را برایش خانه کردم برنگشت بس دعاها از دل دیوانه ک...

رمان جادوی سیاه

ترس شیرین pt 21 الان واقعا یه انگشت جلوش بود ،چرا جلو در ...

جادو ملکه جنگل ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط