{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به فرمان دلم دلبر نوازی میکنم،،،

من به فرمان دلم دلبر نوازی میکنم،،،
دلبرم شاید نداند عشق بازی می کنم،،،،،
عاشقانه می پرستم خال لبهایش ولی،،،
او نمیداند که من مهمان نوازی می کنم،،،،،
باد, گیسوانش را به این سو وبه آن سو میبرد،،
من چونان بادی کنارش یکه تازی میکنم،،،،،،
او چونان نیلوفری با نور بازی میکند ،،،،،،
من چنان یک مرغ عاشق همنوازی میکنم،،،،،
عاقبت یک شب برایش می نویسم نامه ایی
،،،راز خود را زیر مهتاب نگاهش باز سازی می کنم.
دیدگاه ها (۳)

پس از آن غروب رفتناولین طلوع من باشمن رسیدم رو به آخرتو بیا ...

این روزها سخاوت باد صبا کم استیعنی خبر ز سوی تو این روزها کم...

رفت و چشمم را برایش خانه کردم برنگشت بس دعاها از دل دیوانه ک...

لب های تو لب نیست ! عذابیست الهیباید که عذابی بچشم گاه به گا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط