{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناخـوش شده ام درد تو افتاده به جانم

ناخـوش شده ام درد تو افتاده به جانم
بایـد چــه بگویــم به پرستار جوانم؟!
باید چه بگویم؟ تو بگو،ها؟ چه بگویم؟
وقتــی که نـــدارد خبـر از درد نهانم
تب کــرده ام اما نه به تعـــبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه ی جانم
بیمــاری مــــن عـــامل بیگـــانه ندارد
عشق تو به هم ریخته اعصاب وروانم
آخــر چه کند با دل من علـم پزشکی
وقتـی که به دیـدار تو بسته ضربانم


‌‌ ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‍‌‌ ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‍‌‍‌
دیدگاه ها (۸)

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6۴د. ۲ : نهایتا دورو...

زیبای کوچک فریبکار

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

ناخوش شده ام دردتو افتاده به جانمبایـد چه  بگـویم بـه پرستـا...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پر...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار جو...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید  چـــه  بگویم  به  پر...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چـــه بگویم به پ...

.گوش کن ، گوش کن ، گوش کن . . . ؟ ؟ ؟ناخوش شده ام ، درد ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط