جز یاد عشق یارم فکری به سر نباشد

جز یاد عشق یارم فکری به سر نباشد
در راه من به جز او کس همسفر نباشد
گویند راه عاشق، جولانگه خطر هاست
می ترسم این عسل چشم، مرد خطر نباشد
در ذات هر پرستو، گهگاه فصل کوچ ست
اما برای رفتن ؛ بی عشق ؛ پر نباشد ...
هر چند بی اثر شد، روئیدنم در این باغ
ای کاش باغبانم، فکر تبر نباشد
در مطلعم نوشتم «من عاشق تو هستم »
حالا چگونه شعرم خونین جگر نباشد!؟
او می رود ولی دل مانده است در خیالش
مانند روی ماهش، قرص قمر نباشد
یک روز خواهد آمد،سَرخورده سوی این دل
روزی که شاید از من،دیگر اثر نباشد
از من نپرس حالم ؛ وقتی که رفته باشد
خوبم ؛ اگر بیاید ...غم ها ؛ اگر نباشد!
دیدگاه ها (۹)

🍁می بینی آخر آن روز از من اثر نباشد🍁

🍁می بینی آخر آن روز🍁

بزن باران مرا دیوانه تر کنشبی را با من دیوانه سر کنبزن باران...

اشکِ گویای چشمِ یتیم: ...

‍ ‍ سادگی کردم ، سفر بی همسفر ، ممکن نبودپر زدن در آسمان ، ب...

مزد شعرم

سکوتت را بغل کن بغض و گریه دردسر دارد،کجا فریاد کردن در دل ز...

سکوتت را بغل کن ، بغض و گریه دردسر داردکجا فریاد کردن در دل ...

شعر_مهدویچه خوش است با تو عمری نفس از جگر کشیدنبه کمال همنشی...

یامهــــــــــدی(عج)غزلی فوق العاده زیبااثر(فـرهادی مـراغه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط