نزدیکتر از همیشهp
( نزدیکتر از همیشه.................p2 )
لینو متوجه نگاه هان میشه و ولش میکنه....
یکم از قهوهاش میخوره و سوییچ ماشینشو برمیداره و میره*
فَک هان شروع میکنه به لرزیدن.....
دستشو میزاره روی سینهش و چشماش پر میشه....
هان : این دیگه چی بود.......
لینو میره سمت ماشینش و سوارش میشه......
از داشبورد سیگارشو برمیداره و با فندک روشنش میکنه
لینو : آه...خستگیمو میگیره.......
ماشینشو روشن کرد و رفت خونه*
بدون اینکه لباس هاشو عوض کنه مستقیم پرید رو تختش چشم هاش رو میخواست ببنده که ی نوتیفی براش اومد*
لینو : این کدوم خریه آخه ؟؟ چرا این وقت شب پیام میده !
دید که ی پیام از رل قبلیش اومده ...
لینو(داره پیام میده) : رابطهی منو تو تموم شده چرا هی هی مزاحم میشی ؟؟ چیزی رو که باید میفهمیدم فهمیدم!!
لیا : چرا فک کردی من همچین آدمیم؟؟ اون فقط ی اتفاق تصادفی بود .. من هیچوقت دوست نداشتم به کسی که دوست دارم خیانت کنم
لینو : واقعا فک میکنی حرفات رو باور میکنم چصخل ،، هه برو به اون عوضی اینجوری هول بازی درآر
الانم وقت اینو ندارم که با آشغال عوضی مثل تو هم صحبت بشم
گوشیشو خاموش کرد و خوابید *
صب شد و لینو خواب مونده بود *
گوشی لینو هی زنگ میزد....
لینو : آه.....اخه چرا چص بازی در میارییین.... باز کدوم خریههه
چوینگ داشت به لینو زنگ میزد*
لینو گوشیشو برداشت و با صدای گرفتش جواب داد*
لینو : هااا باز چیه......
چوینگ : اقا شما امروز صبح جلسه داشتین الان جلسه شروع شده ولی هنوز شما نیومدین
لینو : خب به عنم....
بعدش گوشیو خاموش کرد ، بلند شد و سر و صورتشو شست و آماده شد تا بره شرکت...
اون رفت پارکینگ و سوار ماشین شد و رانندش اونو برد شرکت.....
چوینگ و بقیه بادیگارد هایی که جلو در جلسه بودن به لینو تعظیم کردن....
چوینگ : اوه آقا سلام.... دیر رسیدین برا جلسه.....
لینو بهش بیتوجهی کرد و رفت تو اتاقی که جلسه برگزار شده بود.....
همه پا شدن و بهش تعظیم کردن...... لینو با دستش اشاره کرد که بشینن و رفت سمت صندلیش و نشست.....
طی جلسه ی شماره ناشناس هی به لینو زنگ میزد اما اون نمیتونست جواب بده.....
جلسه تموم شد و همه از اتاق رفتن بیرون اما لینو روی صندلیش نشسته بود.....
لینو میخواست به اون شماره ناشناس زنگ بزنه اما بعدا پشیمون شد.....
و منتظر موند تا بهش زنگ بزنن
*گوشی زنگ خورد
لینو: الو؟..
صدای گریه شنید *
لینو: چرا داری گریه میکنی ؟ کیی تو.. چی شده
-من ... من ..بابت این خبری که میخوام بهتون بدم واقعا متاسفم ....
لینو: چرا متاسفی چی شده مثل آدم بگو چه اتفاقی افتاده!
با همکاری : @juju.stablin
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد 💫
#minsung
#straykids
#bangchan
#leeknow
#changbin
#Hyunjin
#Han
#Felix
#seungmin
#I_N
#stay
#k_pop
لینو متوجه نگاه هان میشه و ولش میکنه....
یکم از قهوهاش میخوره و سوییچ ماشینشو برمیداره و میره*
فَک هان شروع میکنه به لرزیدن.....
دستشو میزاره روی سینهش و چشماش پر میشه....
هان : این دیگه چی بود.......
لینو میره سمت ماشینش و سوارش میشه......
از داشبورد سیگارشو برمیداره و با فندک روشنش میکنه
لینو : آه...خستگیمو میگیره.......
ماشینشو روشن کرد و رفت خونه*
بدون اینکه لباس هاشو عوض کنه مستقیم پرید رو تختش چشم هاش رو میخواست ببنده که ی نوتیفی براش اومد*
لینو : این کدوم خریه آخه ؟؟ چرا این وقت شب پیام میده !
دید که ی پیام از رل قبلیش اومده ...
لینو(داره پیام میده) : رابطهی منو تو تموم شده چرا هی هی مزاحم میشی ؟؟ چیزی رو که باید میفهمیدم فهمیدم!!
لیا : چرا فک کردی من همچین آدمیم؟؟ اون فقط ی اتفاق تصادفی بود .. من هیچوقت دوست نداشتم به کسی که دوست دارم خیانت کنم
لینو : واقعا فک میکنی حرفات رو باور میکنم چصخل ،، هه برو به اون عوضی اینجوری هول بازی درآر
الانم وقت اینو ندارم که با آشغال عوضی مثل تو هم صحبت بشم
گوشیشو خاموش کرد و خوابید *
صب شد و لینو خواب مونده بود *
گوشی لینو هی زنگ میزد....
لینو : آه.....اخه چرا چص بازی در میارییین.... باز کدوم خریههه
چوینگ داشت به لینو زنگ میزد*
لینو گوشیشو برداشت و با صدای گرفتش جواب داد*
لینو : هااا باز چیه......
چوینگ : اقا شما امروز صبح جلسه داشتین الان جلسه شروع شده ولی هنوز شما نیومدین
لینو : خب به عنم....
بعدش گوشیو خاموش کرد ، بلند شد و سر و صورتشو شست و آماده شد تا بره شرکت...
اون رفت پارکینگ و سوار ماشین شد و رانندش اونو برد شرکت.....
چوینگ و بقیه بادیگارد هایی که جلو در جلسه بودن به لینو تعظیم کردن....
چوینگ : اوه آقا سلام.... دیر رسیدین برا جلسه.....
لینو بهش بیتوجهی کرد و رفت تو اتاقی که جلسه برگزار شده بود.....
همه پا شدن و بهش تعظیم کردن...... لینو با دستش اشاره کرد که بشینن و رفت سمت صندلیش و نشست.....
طی جلسه ی شماره ناشناس هی به لینو زنگ میزد اما اون نمیتونست جواب بده.....
جلسه تموم شد و همه از اتاق رفتن بیرون اما لینو روی صندلیش نشسته بود.....
لینو میخواست به اون شماره ناشناس زنگ بزنه اما بعدا پشیمون شد.....
و منتظر موند تا بهش زنگ بزنن
*گوشی زنگ خورد
لینو: الو؟..
صدای گریه شنید *
لینو: چرا داری گریه میکنی ؟ کیی تو.. چی شده
-من ... من ..بابت این خبری که میخوام بهتون بدم واقعا متاسفم ....
لینو: چرا متاسفی چی شده مثل آدم بگو چه اتفاقی افتاده!
با همکاری : @juju.stablin
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد 💫
#minsung
#straykids
#bangchan
#leeknow
#changbin
#Hyunjin
#Han
#Felix
#seungmin
#I_N
#stay
#k_pop
- ۱۲.۱k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط