نزدیکتر از همیشهp
( نزدیکتر از همیشه.................p3 )
لینو : چرا متاسفی چی شده مثل آدم بگو چه اتفاقی افتاده!
-چطور بگم آخه ...
گریه *
لینو : داری باهام شوخی میکنیییی میگم چی شده تو اصلا کیی شمارمو از کجا پیدا کردی ها؟
با لحن عصبانی*
-من..... من خواهر گی وونم...... دوست صمیمیت..... گی وون تصادف کرده و وضعش خیلی وخیمه شاید زیاد زنده نمونه......
خندهی عصبی*
لینو: داری چی میگی؟ الان کجاست؟
-تو بیمارستانه
لینو : کی این اتفاق افتاد؟ کدوم بیمارستانه ؟
-شب خیلی دیر وقت بود ، خیلی منتظرش موندیم ولی خبری ازش نشد....... تقریبا ساعت دو نصف شب بود ، از بیمارستان سئول زنگ زدن و گفتن که تصادف کرده و مست بوده و احتمالا از بار میومده..... الانم تو کماعه.....
لینو : چرا شب بهم زنگ نزدیییین...... باشه..... باشه دارم میام...
لینو گوشیو قطع کرد و کتشو پوشید که بره بیمارستان......
چوینگ لینو رو دید که میخاد بره بیرون و رفت پیشش و جلوش ایستاد...
چوینگ : اقا..... کجا میرین ؟ الان باید بریم مصاحبه ، پس..... پس نمیتونین برین بیرون.....
لینو : لغوش کن.....* سرد *
به چوینگ تنه زد و ازش رد شد . بادیگاردای لینو دنبالش رفتن سمت ماشینش و رفتن به بیمارستان سئول......
رسیدن به بیمارستان و لینو از ماشین پیاده شد....
لینو : آه...... دوباره اومدم اینجا........
رفت به سمت پذیرش که بپرسه گی وون کجاس که خواهرشو دید.....
اون اومد سمت لینو و بهش تعظیم کرد....
-سـ.......سلام
لینو : زود باش بگو ببینم گی وون کجاس.....
-هَـ....هَـ....هنوز تو کماعه........
لینو : منو ببر پیشش.....
لینو همیشه با همه سرد بود و تنها با آدمایی که دوسشون داشت خوش رفتار بود...... که خب ، همچین آدمایی تو زندگیش کم داشت...... که یکیشونم گی وون بود ، که داشت اونم از دست میداد....
اون لینو رو برد پیش گی وون...... هزار تا سیم و شلنگ و اینا بهش وصل کرده بودن....... همه جاش زخم بود...... معلوم بود خیلی صدمه دیده.....
لینو بهش نزدیکتر شد و دستشو گذاشت روی دست گی وون....
لینو : میشه تنهامون بذاری؟!
-اوه بله ببخشید......
میره بیرون*
لینو : گی وون!! صدامو میشنوی ؟! آه بازم مست کردی مگه نه ؟! مگه بهم قول نداده بودی که دیگه مست نکنی......
بعد جملهی آخر لینو چشماش پر شد*
لینو : قول بده که مثل پدر مادرم منو تنها نزاری و از پیشم نری.... میدونی که من به غیر از تو کسیو ندارم.....
کسی که دردامو بفهمه و درکم کنه... خواهش میکنم تحمل کن و تسلیم نشو ، میدونم الان خیلی ضعیف تر از قبلیییی.... ولی... ولی خودتو نباز.... خیلیا بهت نیاز دارن..... من بهت نیاز دارم.... اگه تو نباشی دیگه من کسیو ندارم که باهاش مهربون بشم... میدونی که ؟!
با همکاری : @juju.stablin
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد 💫
#minsung
#straykids
#bangchan
#leeknow
#changbin
#Hyunjin
#Han
#Felix
#seungmin
#I_N
#stay
#k_pop
لینو : چرا متاسفی چی شده مثل آدم بگو چه اتفاقی افتاده!
-چطور بگم آخه ...
گریه *
لینو : داری باهام شوخی میکنیییی میگم چی شده تو اصلا کیی شمارمو از کجا پیدا کردی ها؟
با لحن عصبانی*
-من..... من خواهر گی وونم...... دوست صمیمیت..... گی وون تصادف کرده و وضعش خیلی وخیمه شاید زیاد زنده نمونه......
خندهی عصبی*
لینو: داری چی میگی؟ الان کجاست؟
-تو بیمارستانه
لینو : کی این اتفاق افتاد؟ کدوم بیمارستانه ؟
-شب خیلی دیر وقت بود ، خیلی منتظرش موندیم ولی خبری ازش نشد....... تقریبا ساعت دو نصف شب بود ، از بیمارستان سئول زنگ زدن و گفتن که تصادف کرده و مست بوده و احتمالا از بار میومده..... الانم تو کماعه.....
لینو : چرا شب بهم زنگ نزدیییین...... باشه..... باشه دارم میام...
لینو گوشیو قطع کرد و کتشو پوشید که بره بیمارستان......
چوینگ لینو رو دید که میخاد بره بیرون و رفت پیشش و جلوش ایستاد...
چوینگ : اقا..... کجا میرین ؟ الان باید بریم مصاحبه ، پس..... پس نمیتونین برین بیرون.....
لینو : لغوش کن.....* سرد *
به چوینگ تنه زد و ازش رد شد . بادیگاردای لینو دنبالش رفتن سمت ماشینش و رفتن به بیمارستان سئول......
رسیدن به بیمارستان و لینو از ماشین پیاده شد....
لینو : آه...... دوباره اومدم اینجا........
رفت به سمت پذیرش که بپرسه گی وون کجاس که خواهرشو دید.....
اون اومد سمت لینو و بهش تعظیم کرد....
-سـ.......سلام
لینو : زود باش بگو ببینم گی وون کجاس.....
-هَـ....هَـ....هنوز تو کماعه........
لینو : منو ببر پیشش.....
لینو همیشه با همه سرد بود و تنها با آدمایی که دوسشون داشت خوش رفتار بود...... که خب ، همچین آدمایی تو زندگیش کم داشت...... که یکیشونم گی وون بود ، که داشت اونم از دست میداد....
اون لینو رو برد پیش گی وون...... هزار تا سیم و شلنگ و اینا بهش وصل کرده بودن....... همه جاش زخم بود...... معلوم بود خیلی صدمه دیده.....
لینو بهش نزدیکتر شد و دستشو گذاشت روی دست گی وون....
لینو : میشه تنهامون بذاری؟!
-اوه بله ببخشید......
میره بیرون*
لینو : گی وون!! صدامو میشنوی ؟! آه بازم مست کردی مگه نه ؟! مگه بهم قول نداده بودی که دیگه مست نکنی......
بعد جملهی آخر لینو چشماش پر شد*
لینو : قول بده که مثل پدر مادرم منو تنها نزاری و از پیشم نری.... میدونی که من به غیر از تو کسیو ندارم.....
کسی که دردامو بفهمه و درکم کنه... خواهش میکنم تحمل کن و تسلیم نشو ، میدونم الان خیلی ضعیف تر از قبلیییی.... ولی... ولی خودتو نباز.... خیلیا بهت نیاز دارن..... من بهت نیاز دارم.... اگه تو نباشی دیگه من کسیو ندارم که باهاش مهربون بشم... میدونی که ؟!
با همکاری : @juju.stablin
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد 💫
#minsung
#straykids
#bangchan
#leeknow
#changbin
#Hyunjin
#Han
#Felix
#seungmin
#I_N
#stay
#k_pop
- ۹.۷k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط