{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درتنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

درتنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم

در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم

در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که

بودی
و اکنون نیستی
ایستادم و آرام گریه کردم

ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه هایی که به خاطرت اشک

هایم را
قربانی کرد
دیدگاه ها (۴)

دوستت دارم هایت را باور می کنم... درست مثل امضای آخر نام...

بی حس شده ام! از درد... ...

بعضی ها... بعضی ها را هرچقدر هـم که بــــخواهی، “تـــــــــ...

یه وقتایی هست ... نه "گریه كردن" آرومت میكنه .. نه "نفس عمیق...

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 72["ویو سلین"]من مطمئن بودم همه ...

رمان تهیونگ

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط