{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 13

Part 13
با ذوق داشتم کار های ترخیص و مدارکی جعلی که نشون بده تهیونگ حالش خوبه رو درست میکردم و‌ رسیدم به امضا کردن بدون اینکه به عواقبش فکر کنم امضا کردم و توی پوشه گذاشتم که فردا به رئیس تحویل بدم.
داشتم به آینده فکر میکردم.شوهرم تهیونگ باشه.خانواده شادی تشکیل بدیم و ... . کلی رویا های قشنگ.ساعت شش عصر بود رفتم کتابخانه محلمون همیشه مامانم منو با همسایمون میاورد اینجا باهم کتاب بخونیم.یادش بخیر.چه دورانی بود.یه کتاب عاشقانه میخواستم بخونم.دنبال کتاب تو قفسه بودم که یکی دستش رو گذاشت رو شونم.
خانم:عزیزم کمکی از من بر میاد؟
-بله دنبال یه کتاب عاشقانه میگردم
خانم:عزیزم من یه کتاب به اسم سم هستم بفرمایید دستمه کتاب عاشقانه و قشنگی هستش میخوای بهت بدم؟
-بله،ممنونم از مهربانیتون.
خانم:خواهش میکنم عزیزم کمکی دیگه خواستی من اونجام.خدانگهدارت.
-خدانگهدار
دیدگاه ها (۰)

Part 7گریم نمیگرفت.و این،یعنی تهیونگ برام مرد.و دیگه برگشتی ...

بچه ها چطوره؟اولین ریمیکسمه.😊

حال نصف مملکت🙄😂

داشتم فکر میکردم یه چنل کوچیک تو یه پلتفترم دیگه بزنم برای چ...

ࡅ᳟ߺߺߊ‌ܝ‌ܝߺ̈ߺߺ¹ܟ᳟ߺܢߺ߭ࡅ‌ࡅ᳟ߺߺߊ‌ܝ‌ܝߺ̈ߺߺܢߺ࡙ ܝߺ̈ߺߺܣࡏ၄‌ࡏܢߺ߭၄‌ܢߺ࡙ࡄܢ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط