{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادرخوانده‌ی‌من پارت12:

(شرکت)
مشغول طرح زدن اولیه روی برگه بود. با صدای در زدن کارشو متوقف کرد.
_بفرمایید
تهیونگ کسی بود که وارد اتاق میشد. جیمین مدادشو روی میز گذاشت و با بلند شدن از روی صندلیش گفت:
_اوه آقای کیم خوش اومدی
تهیونگ لبخند زد و چند قدمی جلو اومد.
_میتونیم چند دقیقه حرف بزنیم؟
جیمین سری به تائید تکون داد.
_آره حتما
به یکی از صندلیا اشاره کرد.
_بشین
تهیونگ روی صندلی نشست. جیمین پرسید:
_چیزی میخوری بگم بیارن؟
_نه فقط واسه یه صحبت کوتاه اومدم
جیمین روی صندلیش نشست و با گذاشتن دستاش روی میز گفت:
_میشنوم بگو
_مقدمه نمیچینم میخوام درمورد اجرایی شدن طرح جدیدت حرف بزنیم
لبخند جیمین از بین رفت و حالت چهره‌ش خنثی شد. تهیونگ ادامه داد:
_لطفا یه بار بدون گارد گرفتن به حرفام گوش بده
_من و هوسوک با هم نمیسازیم تهیونگ اینو قبول کن
_قرارم نیست با هم بسازید
مکثی کرد و با تکیه دادن به پشتی صندلیش ادامه داد:
_هوسوک قراره پول زیادی واسه این پروژه خرج کنه و در عوض سود زیادی هم گیرمون میاد هیچکس حاضر نیست از چنین موقعیتی بگذره
جیمین که تا اون لحظه پوکر نگاش میکرد جواب داد:
_شما به فکر منافع خودتونید منم به فکر خودمم! من نمیخوام اون عوضی رو حتی ببینم نمیتونم با وجود بلاهایی که سرم آورده ببخشمش.. میدونم که میخواد از راه این مشارکت دوباره ارتباط بگیره. توعم میدونی که اینطوره. اون میخواد بهم نزدیک شه و من حتی اگه ببینمش حالم بد میشه نه از عشق بلکه این‌بار از تنفر!
تهیونگ با درک احساسات جیمین سری تکون داد.
_درک میکنم و میدونم قصد هوسوک چیه ولی قرار نیست این اتفاق بیفته
مکثی کرد و ادامه داد:
_اگه خیلی نگرانی که هوسوک بخواد از این راه بهت نزدیک بشه من بهت قول میدم در طول پروژه کمترین برخورد رو با هم داشته باشید
جیمین فقط نگاش میکرد‌. نمیدونست چی بگه. اگه تهیونگ داشت تضمین میکرد، میتونست قبول کنه..
_اصلا تو همون برخورداتونم خودم پیشت میمونم اگه بخواد حرف اضافه بزنه و حد خودشو نگه نداره با من طرفه
جیمین پوفی کشید و گفت:
_حریف تو نمیشم کیم تهیونگ اگه اینطور که تو میگی باشه، قبوله
تهیونگ لبخندی زد:
_خوبه حالا بگو دو تا قهوه بیارن با همون کیکای شکلاتی مخصوص خانم وانگ!
دیدگاه ها (۷)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط