برادرخواندهیمن پارت22:
جلسه تقریبا رو به پایان بود. جونگکوک برنامه رو برای بقیه توضیح داده بود، جیمین درمورد طرحش صحبت کرده بود، جیاون به عنوان طراح اصلی شرکت پیشنهاداتشو اعلام کرده بود و تهیونگ و هوسوک به همراه چند کارمند دیگهای که قرار بود در طول پروژه همراهیشون کنن به صحبتای اونا گوش سپرده بودن و نظراتشونو اعلام کرده بودن. جونگکوک برای جمعبندی جملاتی رو اضافه کرد و در نهایت با به پایان رسیدن جلسه، کارمندا متفرق شدن. جیاون هم اتاق رو ترک کرد. تهیونگ و جیمینی که کنار هم نشسته بودن برای خروج از اتاق از جاشون بلند شدن اما صدای هوسوکی که از عمد رو به روی جیمین نشسته بود مانع شد.
_آقای پارک؟
جیمین نگاهی به تهیونگ انداخت و بعد به هوسوک نگاه کرد. بدون جواب دادن بهش منتظر شد تا حرفشو بشنوه.
_میتونیم صحبت کنیم؟
در همون حین جونگکوکی که از تهیونگ دلخور بود و بی اعصاب به نظر میرسید، بیتوجه بهشون چند پرونده و فلش رو از روی میز برداشت و از اتاق خارج شد. حالا توی اون اتاق فقط هوسوک، جیمین و تهیونگ حضور داشتن. جیمین نگاه عصیبیشو سمت تهیونگ کشید و تهیونگ متوجه مفهوم اون نگاه شد. دوباره سمت هوسوک برگشت.
_در چه مورد آقای جانگ؟
هوسوک پوزخندی زد و از روی صندلیش بلند شد. با دور زدن میز و صندلیهایی که دورش بودن به طرفش اومد و نزدیکش ایستاد. جیمین خودش قدماشو عقب کشید و با فاصله گرفتن ازش دوشادوش تهیونگ ایستاد. هوسوک گفت:
_میشه تنها صحبت کنیم؟
جیمین بلافاصله جواب داد:
_خیر!
مکثی کرد و ادامه داد:
_اگه درمورد پروژهست میتونید در حضور آقای کیم صحبت کنید و اگه در این مورد نیست متاسفم، چون قرار نیست صحبتایی غیر از حیطه کار بین ما رد و بدل بشه
هوسوک قدمی جلو اومد:
_جیمین!
قبل از جیمین تهیونگ تصمیم گرفت جواب کوبندهای بهش بده:
_جانگ!
قدمی جلو اومد و مقابلش ایستاد:
_قرار نیست گذشته تکرار بشه ما صرفا برای کار دور هم جمع شدیم
هوسوک اخماشو تو هم کشید:
_کی خواسته تو از طرف اون صحبت کنی کیم؟
جیمین قبل از تهیونگ جواب داد:
_من ازش خواستم از طرفم صحبت کنه! حرفی هست؟
هوسوک چیزی نگفت. تهیونگ جملهای رو به زبون آورد که حکم سیلی داشت. حرفی که تموم حماقتای هوسوک رو به رخش میکشید.
_جیمین دیگه اون بچه نوزده ساله نیست که ازش سوء استفاده کنی جانگ! اون بزرگ شده و با درد هم بزرگ شده. دردایی که تو بهش دادی. نمیذاره بازم بلاهای گذشته رو سرش بیاری و اگه یه درصد خیال چنین کاری رو داشته باشی با من طرفی!
نگاهشو روی چشمای مرد مقابلش ثابت کرد:
_صرفا یه همکاری ساده. فکر میکنم حرفام مفهوم بوده باشه!
و بعد جیمین و تهیونگ بدون اینکه منتظر جوابی از سمت هوسوک باشن، همراه هم قدماشونو سمت خروجی کشیدن و از اتاق خارج شدن.
جلسه تقریبا رو به پایان بود. جونگکوک برنامه رو برای بقیه توضیح داده بود، جیمین درمورد طرحش صحبت کرده بود، جیاون به عنوان طراح اصلی شرکت پیشنهاداتشو اعلام کرده بود و تهیونگ و هوسوک به همراه چند کارمند دیگهای که قرار بود در طول پروژه همراهیشون کنن به صحبتای اونا گوش سپرده بودن و نظراتشونو اعلام کرده بودن. جونگکوک برای جمعبندی جملاتی رو اضافه کرد و در نهایت با به پایان رسیدن جلسه، کارمندا متفرق شدن. جیاون هم اتاق رو ترک کرد. تهیونگ و جیمینی که کنار هم نشسته بودن برای خروج از اتاق از جاشون بلند شدن اما صدای هوسوکی که از عمد رو به روی جیمین نشسته بود مانع شد.
_آقای پارک؟
جیمین نگاهی به تهیونگ انداخت و بعد به هوسوک نگاه کرد. بدون جواب دادن بهش منتظر شد تا حرفشو بشنوه.
_میتونیم صحبت کنیم؟
در همون حین جونگکوکی که از تهیونگ دلخور بود و بی اعصاب به نظر میرسید، بیتوجه بهشون چند پرونده و فلش رو از روی میز برداشت و از اتاق خارج شد. حالا توی اون اتاق فقط هوسوک، جیمین و تهیونگ حضور داشتن. جیمین نگاه عصیبیشو سمت تهیونگ کشید و تهیونگ متوجه مفهوم اون نگاه شد. دوباره سمت هوسوک برگشت.
_در چه مورد آقای جانگ؟
هوسوک پوزخندی زد و از روی صندلیش بلند شد. با دور زدن میز و صندلیهایی که دورش بودن به طرفش اومد و نزدیکش ایستاد. جیمین خودش قدماشو عقب کشید و با فاصله گرفتن ازش دوشادوش تهیونگ ایستاد. هوسوک گفت:
_میشه تنها صحبت کنیم؟
جیمین بلافاصله جواب داد:
_خیر!
مکثی کرد و ادامه داد:
_اگه درمورد پروژهست میتونید در حضور آقای کیم صحبت کنید و اگه در این مورد نیست متاسفم، چون قرار نیست صحبتایی غیر از حیطه کار بین ما رد و بدل بشه
هوسوک قدمی جلو اومد:
_جیمین!
قبل از جیمین تهیونگ تصمیم گرفت جواب کوبندهای بهش بده:
_جانگ!
قدمی جلو اومد و مقابلش ایستاد:
_قرار نیست گذشته تکرار بشه ما صرفا برای کار دور هم جمع شدیم
هوسوک اخماشو تو هم کشید:
_کی خواسته تو از طرف اون صحبت کنی کیم؟
جیمین قبل از تهیونگ جواب داد:
_من ازش خواستم از طرفم صحبت کنه! حرفی هست؟
هوسوک چیزی نگفت. تهیونگ جملهای رو به زبون آورد که حکم سیلی داشت. حرفی که تموم حماقتای هوسوک رو به رخش میکشید.
_جیمین دیگه اون بچه نوزده ساله نیست که ازش سوء استفاده کنی جانگ! اون بزرگ شده و با درد هم بزرگ شده. دردایی که تو بهش دادی. نمیذاره بازم بلاهای گذشته رو سرش بیاری و اگه یه درصد خیال چنین کاری رو داشته باشی با من طرفی!
نگاهشو روی چشمای مرد مقابلش ثابت کرد:
_صرفا یه همکاری ساده. فکر میکنم حرفام مفهوم بوده باشه!
و بعد جیمین و تهیونگ بدون اینکه منتظر جوابی از سمت هوسوک باشن، همراه هم قدماشونو سمت خروجی کشیدن و از اتاق خارج شدن.
- ۳۶۳
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط