Tom
Tom
𝟐/𝟐
&ساعت حداقل 3 شب رو رد کرده در حالی که پاهاتو توی شکمت جمع کرده بودی خوابت برده بود
با صدای کوبیده شدن چیزی به شیشه پنجره از خواب بیدار شدی و نگاهتو به پنجره دادی
با دیدن جغد نامه رسان تعجب کردی نامه اونم این ساعت شب؟
رفتی و نامه رو گرفتی و جغد بدون اینکه منتظر جوابی ازت باشه پرواز کرد و رفت
نامه هیچ نام و نشونی نداشت پاکت رو اروم باز کردی و شروع به خوندن کردی
نامه:طبقه ممنوعه کنار مجسمه های قدیمی منتظرتم دیر نکن
نامه رو گذاشتی روی میز مطالعه و از خودت پرسیدی "کی میتونه باشه؟"
تایم ممنوعه بود و طبیعتا اگه این ساعت یکی بیرون میدیدت تنبیه میشدی و البته با توجه به نامه ای که دریافت کرده بودی یکم خطرناک بود توی این ساعت بری طبقه ممنوعه ولی چون کنجکاو بودی بدونی این نامه از طرف کیه باید میرفتی
بی سر و صدا از خوابگاه بیرون اومدی و به سمت پله ها رفتی هرچی بیشتر نزدیک میشدی صدای خنده دختری رو میشنیدی ولی همین که رسیدی صدای خنده قطع شد به جاش صدای التماس ها و فریاد های خفه شده لارا پخش میشد دنبال صدا گشتی رفتی سمت صدا که با جسد دختری که از سقف اویزون شده بود رو به رو شدی...اون لارا بود ؟
ترس و تعجب از چهرت قابل خوندن بود یکم عقب رفتی صدا هنوز پخش میشد درحالی که جسد حتی تکون هم نمیخورد به اطراف نگاه کردی هیچ چیزی وجود نداشت جز نرده ها و جسدی که خون ازش میچکید
صدا با یه کلیک اروم قطع شد و شخصی پشت سرت قرار گرفت ترس کل وجودتو گرفته بود
با حلقه شدن دستی دور کمرت متوجه شدی اون فرد تامه
تام:خوب نگاهش کن لاو... چون دیگه قرار نیست ببینیش
ا.ت:{هنوز ترس توی صدات وجود داشت} منظورت چیه؟
تام:ا.ت؟ یعنی من اینقدر احمقم که پرنسسم رو به یه احمق با موهای خرگوشی ترجیح بدم؟
ا.ت:کی بود میگفت من ازت خسته شدم هااا؟ {صدات رو یکم بالا بردی}
تام:ششش... نمیخوای که اسنیپ صدامونو بشنوه؟ میخوای؟ {دستشو نوازش وار روی شکمت کشید}
_در ضمن اینا همش یه نقشه بود {چرخوندت سمت خودش}
ا.ت:نقشه؟ {با کنجکاوی بهش خیره شدی}
تام:{کتاب رو از داخل کیف بزرگی همراهش بود بیرون اورد} برای این
ا.ت:{کتاب رو ازش گرفتی و به کتاب خیره شدی} کتاب جادوی جاودانگی؟
_یعنی تو برای اینکه جاودانه بشی منو ول کردی؟ {با ناباوری نگاهش کردی}
تام:{پوزخندی بهت زد} نچ غلطه... من و تو
_من این کارو به صورت یه نقشه انجام دادم تا تا اخر عمر کنار هم باشیم {اروم دستتو توی دستاش گرفت}
ا.ت:{تازه فهمیدی داستان چیه پوزخندی زدی و کتاب رو بهش تحویل دادی} خوشم اومد خوب بلدی چیکار کنی ریدل
تام:{از اینکه تقریبا عین خودش شده بودی خوشش میومد} بایدم خوشت بیاد
ا.ت:{اخم ریزی کردی} گفته باشم هنوز از دستت ناراحتم
تام:{لبخند زد و دستت رو بوسید} قول میدم جبران کنم فعلا بیا بریم
انتظار نداشتم این پارت اینقدر طولانی بشه ولی خببببب
نظرتونو حتما بهم بگید✨
𝟐/𝟐
&ساعت حداقل 3 شب رو رد کرده در حالی که پاهاتو توی شکمت جمع کرده بودی خوابت برده بود
با صدای کوبیده شدن چیزی به شیشه پنجره از خواب بیدار شدی و نگاهتو به پنجره دادی
با دیدن جغد نامه رسان تعجب کردی نامه اونم این ساعت شب؟
رفتی و نامه رو گرفتی و جغد بدون اینکه منتظر جوابی ازت باشه پرواز کرد و رفت
نامه هیچ نام و نشونی نداشت پاکت رو اروم باز کردی و شروع به خوندن کردی
نامه:طبقه ممنوعه کنار مجسمه های قدیمی منتظرتم دیر نکن
نامه رو گذاشتی روی میز مطالعه و از خودت پرسیدی "کی میتونه باشه؟"
تایم ممنوعه بود و طبیعتا اگه این ساعت یکی بیرون میدیدت تنبیه میشدی و البته با توجه به نامه ای که دریافت کرده بودی یکم خطرناک بود توی این ساعت بری طبقه ممنوعه ولی چون کنجکاو بودی بدونی این نامه از طرف کیه باید میرفتی
بی سر و صدا از خوابگاه بیرون اومدی و به سمت پله ها رفتی هرچی بیشتر نزدیک میشدی صدای خنده دختری رو میشنیدی ولی همین که رسیدی صدای خنده قطع شد به جاش صدای التماس ها و فریاد های خفه شده لارا پخش میشد دنبال صدا گشتی رفتی سمت صدا که با جسد دختری که از سقف اویزون شده بود رو به رو شدی...اون لارا بود ؟
ترس و تعجب از چهرت قابل خوندن بود یکم عقب رفتی صدا هنوز پخش میشد درحالی که جسد حتی تکون هم نمیخورد به اطراف نگاه کردی هیچ چیزی وجود نداشت جز نرده ها و جسدی که خون ازش میچکید
صدا با یه کلیک اروم قطع شد و شخصی پشت سرت قرار گرفت ترس کل وجودتو گرفته بود
با حلقه شدن دستی دور کمرت متوجه شدی اون فرد تامه
تام:خوب نگاهش کن لاو... چون دیگه قرار نیست ببینیش
ا.ت:{هنوز ترس توی صدات وجود داشت} منظورت چیه؟
تام:ا.ت؟ یعنی من اینقدر احمقم که پرنسسم رو به یه احمق با موهای خرگوشی ترجیح بدم؟
ا.ت:کی بود میگفت من ازت خسته شدم هااا؟ {صدات رو یکم بالا بردی}
تام:ششش... نمیخوای که اسنیپ صدامونو بشنوه؟ میخوای؟ {دستشو نوازش وار روی شکمت کشید}
_در ضمن اینا همش یه نقشه بود {چرخوندت سمت خودش}
ا.ت:نقشه؟ {با کنجکاوی بهش خیره شدی}
تام:{کتاب رو از داخل کیف بزرگی همراهش بود بیرون اورد} برای این
ا.ت:{کتاب رو ازش گرفتی و به کتاب خیره شدی} کتاب جادوی جاودانگی؟
_یعنی تو برای اینکه جاودانه بشی منو ول کردی؟ {با ناباوری نگاهش کردی}
تام:{پوزخندی بهت زد} نچ غلطه... من و تو
_من این کارو به صورت یه نقشه انجام دادم تا تا اخر عمر کنار هم باشیم {اروم دستتو توی دستاش گرفت}
ا.ت:{تازه فهمیدی داستان چیه پوزخندی زدی و کتاب رو بهش تحویل دادی} خوشم اومد خوب بلدی چیکار کنی ریدل
تام:{از اینکه تقریبا عین خودش شده بودی خوشش میومد} بایدم خوشت بیاد
ا.ت:{اخم ریزی کردی} گفته باشم هنوز از دستت ناراحتم
تام:{لبخند زد و دستت رو بوسید} قول میدم جبران کنم فعلا بیا بریم
انتظار نداشتم این پارت اینقدر طولانی بشه ولی خببببب
نظرتونو حتما بهم بگید✨
- ۸۴۶
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط