«چند پارتی»
«چند پارتی»
وقتی دبیرستانی بودی و اذیتت میکردن و....🐾🐳پارت اول:////
سویون{با وارد شدنم به خونه کفشام رو در اوردم و کلافه کیفمو رو ی کاناپه رها کردم و به سمت اتاق رفتم...شورتک ورزشی مشکی و کراپ تاپ نخودی رنگی پوشیدم و با بستن موهام به صورت گوجه ای اتاق رو ترک کردم...خودم رو روی کاناپه پرت کردم و ناخوداگاه فکرم به سمت امروز و اتفاقاتش رفت.
*دبیرستان یونگسان سئول_ساعت 15:27بعد از ظهر*
سویون{پله های مدرسه اروم اروم طی کردم و با هل دادنم از پشت چند پله ی اخر رو روی زمین پرت شدم...با ثابت شدنم روی زمین درد عمیقی توی ارنجم پیچید و با درد با کمک رایا از روی زمین بلند شدم که با صورت تخقیر امیز نانسی و دار و دستش مواجه شدم...مگه مرض داری اینکارو میکنی؟
نانسی{پوزخندی به سمت دخترک ساده و احمق رو به روم زدم و با لبخندی ملیح اما حرص درار گفتم...اینکارو کردم تا بفهمی لقمه اندازه دهنت برداری کوچولو...یادته بهت گفتم فقط یک هفته فرصت داری از اون خونه بری و از جیمین فاصله بگیری وإلا مدرسه رو برات میکنم جهنم.
سویون{واقعا فکر کردی بخاطر یه مشت حرف چرت و پرت من از جیمین دست میکشم...نخیر دختر خانوم تو که هیچی گنده تر از توهم نمیتونن کاری کنن ازش جدا شم*لبخند*
لوکا{بهتره حرف دهن...
نانسی{قدمی به جلو گذاشتم و وسط حرفش پریدم و گفتم...هر طور مایلی عزیزم امتحانش مجانیه.
رایا{متوجه لرزش دست سویون شدم لعنتیا بیش از اندازه داشتن اذیتش میکردن و سویون نمیزاشت حرفی از این موضوع به جیمین بزنم...جلوی سویون وایسادمو با دست نانسی رو به عقب هل دادم که چند قدم عقب رفت...بهتره همین الان از اینجا گمشی تا جهنم واقعی رو حالیت نکردم.
*زمان حال*
سویون{با صدای در از افکارم بیرون اومدم و دستی به صورتم کشیدم تا کمی از پریشونیم رو کم کنم...با پدیدار شدن چهره ی جیمین با لبخندی عمیق به سمتش قدم برداشتم و...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیام❤️
اینم از اولین پارت از یه فیک جدید امیدوارم دوسش داشته باشین و لذت ببرین🪐🤏
وقتی دبیرستانی بودی و اذیتت میکردن و....🐾🐳پارت اول:////
سویون{با وارد شدنم به خونه کفشام رو در اوردم و کلافه کیفمو رو ی کاناپه رها کردم و به سمت اتاق رفتم...شورتک ورزشی مشکی و کراپ تاپ نخودی رنگی پوشیدم و با بستن موهام به صورت گوجه ای اتاق رو ترک کردم...خودم رو روی کاناپه پرت کردم و ناخوداگاه فکرم به سمت امروز و اتفاقاتش رفت.
*دبیرستان یونگسان سئول_ساعت 15:27بعد از ظهر*
سویون{پله های مدرسه اروم اروم طی کردم و با هل دادنم از پشت چند پله ی اخر رو روی زمین پرت شدم...با ثابت شدنم روی زمین درد عمیقی توی ارنجم پیچید و با درد با کمک رایا از روی زمین بلند شدم که با صورت تخقیر امیز نانسی و دار و دستش مواجه شدم...مگه مرض داری اینکارو میکنی؟
نانسی{پوزخندی به سمت دخترک ساده و احمق رو به روم زدم و با لبخندی ملیح اما حرص درار گفتم...اینکارو کردم تا بفهمی لقمه اندازه دهنت برداری کوچولو...یادته بهت گفتم فقط یک هفته فرصت داری از اون خونه بری و از جیمین فاصله بگیری وإلا مدرسه رو برات میکنم جهنم.
سویون{واقعا فکر کردی بخاطر یه مشت حرف چرت و پرت من از جیمین دست میکشم...نخیر دختر خانوم تو که هیچی گنده تر از توهم نمیتونن کاری کنن ازش جدا شم*لبخند*
لوکا{بهتره حرف دهن...
نانسی{قدمی به جلو گذاشتم و وسط حرفش پریدم و گفتم...هر طور مایلی عزیزم امتحانش مجانیه.
رایا{متوجه لرزش دست سویون شدم لعنتیا بیش از اندازه داشتن اذیتش میکردن و سویون نمیزاشت حرفی از این موضوع به جیمین بزنم...جلوی سویون وایسادمو با دست نانسی رو به عقب هل دادم که چند قدم عقب رفت...بهتره همین الان از اینجا گمشی تا جهنم واقعی رو حالیت نکردم.
*زمان حال*
سویون{با صدای در از افکارم بیرون اومدم و دستی به صورتم کشیدم تا کمی از پریشونیم رو کم کنم...با پدیدار شدن چهره ی جیمین با لبخندی عمیق به سمتش قدم برداشتم و...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام توت فرنگیام❤️
اینم از اولین پارت از یه فیک جدید امیدوارم دوسش داشته باشین و لذت ببرین🪐🤏
- ۱.۹k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط