چند پارتی
«چند پارتی»
وقتی هم استادت بود و هم همسرت و....🎀🤍 پارت اخر:////
جونگ کوک{وارد خونه شدم و بعد از در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم که با سانمی مواجه شدم...اولش بی توجه خواستم از کنارش رد شم اما با یاداوری نمرش با عصبانیت به سمتش رفتم و کیف دستیم رو به سینش کوبیدم و غریدم...نتیجه شاهکارت تو اینه خانوم لی...نگاش کن*بم و عصبی*
سانمی{متجعب کیفشو تو دستم گرفتم و زیپشو کشیدم...با دیدن پوشه برگه های امتحان پوشه رو بیرون کشیدم و بعد از پیدا کردن برگم نفسی کشیدم...با دیدن نمره نهاییم تازه فهمیدم منظور کوک از شاهکار چی بود...برگه رو روی عسلی کنار کاناپه گذاشتم و به طرف اتاق دویدم... دستگیره در رو محکم پایین کشیدم و وارد اتاق شدم که با صدای شر شر آب لب رو گاز گرفتم...کوک هروقت که عصبی بود میرفت حموم و بدتر از همه میرفت زیر دوش اب سرد و مقصر همه اینا هم من بودم... به طرف حموم رفتم و تقه ای به در زدم اما چیزی نشنیدم...دوباره تقه ای به در زدم اما باز هم جواب نداد...طی یه حرکت ناگهانی خودمو رو زمین پرت کردم و پامو گرفتم و شروع کردم به داد زدن...ای ای پاممم هق...اخخ هق*داد و گریه الکی*...طولی نکشید که در حموم با شدت باز شد و کوک با بدنی خیس جلوم ظاهر شد...با دیدن من رو زمین و اشکایی که نفهمیدم کی سرازیر شده بود خودش رو بهم رسوندو پام رو تو دستش گرفت.
جونگ کوک{نگاهی به پاش انداختم و دست دراز کردم و گرفتمش...پات چی شده سانمی؟*نگران*
سانمی{دستمو رو دستی که رو پام بود گذاشتم که با حس سرمای شدیدی متعجب نگاهمو به کوک دوختم...کو...کوک چرا اینقد سردی؟*تعجب*
جونگ کوک{منو ول کن...پات چی شده؟
سانمی{بدون توجه به حرفش از رو زمین بلند شدم و دستشو گرفتم که همراه باهام بلند شد.
جونگ کوک{تو...تو پات...
سانمی{اجازه ندادم حرفش تموم شه و داخل حموم کشیدمش و زیر دوش هولش دادم و اب گرم رو باز کردم...پسره ی دیونه.
جونگ کوک{متعجب از کاراش نگاهی بهش انداختم که با دیدن لبخندش تازه فهمیدم نقشش بوده...تک خنده ای کردم و طی یه حرکت دستشو گرفتم و زیر دوش کشیدمش.
سانمی{کوک میکشمت کل لباسام خیس شددد*داد*
جونگ کوک{اینم باشه تلافی کارت جوجه...خنده ای کردم که دیدم صدایی ازش در نمیاد...نگاهی بهش کردم و با دیدن اشکاش که دوباره راه باز کرده بودن...سانمی...گریه چرا؟
سانمی{فک می هق فک میکردم بخاطر نمرم هق دیگه باهام حرف نمیزنی*گریه*
جونگ کوک{سانمی درسته که نمرت کم شده...ولی دلیل نمیشه که از عشقم دست بکشم و باعث آسیب رسوندن بهت بشم...میتونی اینو ترم بعد جبران کنی...اما بهم قول بده که مثل این امتحانت نشه...خب؟
سانمی{دستامو دور گردنش حلقه کردم و بوسه ای به لبش زدم...قول میدم کوکی...سرمو به سینش چسبوندم و لب زدم...عاشقتم کوکی.
جونگ کوک{منم عاشقتم دخترکم:))))
وقتی هم استادت بود و هم همسرت و....🎀🤍 پارت اخر:////
جونگ کوک{وارد خونه شدم و بعد از در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم که با سانمی مواجه شدم...اولش بی توجه خواستم از کنارش رد شم اما با یاداوری نمرش با عصبانیت به سمتش رفتم و کیف دستیم رو به سینش کوبیدم و غریدم...نتیجه شاهکارت تو اینه خانوم لی...نگاش کن*بم و عصبی*
سانمی{متجعب کیفشو تو دستم گرفتم و زیپشو کشیدم...با دیدن پوشه برگه های امتحان پوشه رو بیرون کشیدم و بعد از پیدا کردن برگم نفسی کشیدم...با دیدن نمره نهاییم تازه فهمیدم منظور کوک از شاهکار چی بود...برگه رو روی عسلی کنار کاناپه گذاشتم و به طرف اتاق دویدم... دستگیره در رو محکم پایین کشیدم و وارد اتاق شدم که با صدای شر شر آب لب رو گاز گرفتم...کوک هروقت که عصبی بود میرفت حموم و بدتر از همه میرفت زیر دوش اب سرد و مقصر همه اینا هم من بودم... به طرف حموم رفتم و تقه ای به در زدم اما چیزی نشنیدم...دوباره تقه ای به در زدم اما باز هم جواب نداد...طی یه حرکت ناگهانی خودمو رو زمین پرت کردم و پامو گرفتم و شروع کردم به داد زدن...ای ای پاممم هق...اخخ هق*داد و گریه الکی*...طولی نکشید که در حموم با شدت باز شد و کوک با بدنی خیس جلوم ظاهر شد...با دیدن من رو زمین و اشکایی که نفهمیدم کی سرازیر شده بود خودش رو بهم رسوندو پام رو تو دستش گرفت.
جونگ کوک{نگاهی به پاش انداختم و دست دراز کردم و گرفتمش...پات چی شده سانمی؟*نگران*
سانمی{دستمو رو دستی که رو پام بود گذاشتم که با حس سرمای شدیدی متعجب نگاهمو به کوک دوختم...کو...کوک چرا اینقد سردی؟*تعجب*
جونگ کوک{منو ول کن...پات چی شده؟
سانمی{بدون توجه به حرفش از رو زمین بلند شدم و دستشو گرفتم که همراه باهام بلند شد.
جونگ کوک{تو...تو پات...
سانمی{اجازه ندادم حرفش تموم شه و داخل حموم کشیدمش و زیر دوش هولش دادم و اب گرم رو باز کردم...پسره ی دیونه.
جونگ کوک{متعجب از کاراش نگاهی بهش انداختم که با دیدن لبخندش تازه فهمیدم نقشش بوده...تک خنده ای کردم و طی یه حرکت دستشو گرفتم و زیر دوش کشیدمش.
سانمی{کوک میکشمت کل لباسام خیس شددد*داد*
جونگ کوک{اینم باشه تلافی کارت جوجه...خنده ای کردم که دیدم صدایی ازش در نمیاد...نگاهی بهش کردم و با دیدن اشکاش که دوباره راه باز کرده بودن...سانمی...گریه چرا؟
سانمی{فک می هق فک میکردم بخاطر نمرم هق دیگه باهام حرف نمیزنی*گریه*
جونگ کوک{سانمی درسته که نمرت کم شده...ولی دلیل نمیشه که از عشقم دست بکشم و باعث آسیب رسوندن بهت بشم...میتونی اینو ترم بعد جبران کنی...اما بهم قول بده که مثل این امتحانت نشه...خب؟
سانمی{دستامو دور گردنش حلقه کردم و بوسه ای به لبش زدم...قول میدم کوکی...سرمو به سینش چسبوندم و لب زدم...عاشقتم کوکی.
جونگ کوک{منم عاشقتم دخترکم:))))
- ۱۹.۶k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط