قرار بود در کلاس روانشناسی
قرار بود در کلاس روانشناسی ،
یک جلسه عملی برگزار شود .
استاد قفسی بزرگ را نشان داد
که یک موش نر درون آن قرار داشت
و موش درست در وسط قفس بود .
استاد یک تکه کیک را در یک سمت قفس
و یک موش ماده را
در سمت دیگر قفس نگاه داشت .
موش نر به سمت کیک دویده
و آن را خورد .
سپس استاد طعمه را عوض کرده
و یک تکه نان در سمت دیگر قفس گرفت.
موش نر این بار هم به سوی نان دوید.
این آزمایش ادامه پیدا کرد
و استاد هر بار طعمه را عوض کرد
و موش نر ،
هر بار به سوی طعمه دوید
و در هیچ موردی
به سمت موش ماده نرفت ...
استاد (رو به کلاس کرده) گفت :
نتیجه می گیریم که غذا ،
مهمترین جاذبه
(برای موجودات) است ...
در این میان ،
صدای یکی از دانشجویان
از ردیف آخر کلاس بلند شد که :
استاد ،
موش ماده را عوض کن ،
شاید این زنشه ...!!!
یک جلسه عملی برگزار شود .
استاد قفسی بزرگ را نشان داد
که یک موش نر درون آن قرار داشت
و موش درست در وسط قفس بود .
استاد یک تکه کیک را در یک سمت قفس
و یک موش ماده را
در سمت دیگر قفس نگاه داشت .
موش نر به سمت کیک دویده
و آن را خورد .
سپس استاد طعمه را عوض کرده
و یک تکه نان در سمت دیگر قفس گرفت.
موش نر این بار هم به سوی نان دوید.
این آزمایش ادامه پیدا کرد
و استاد هر بار طعمه را عوض کرد
و موش نر ،
هر بار به سوی طعمه دوید
و در هیچ موردی
به سمت موش ماده نرفت ...
استاد (رو به کلاس کرده) گفت :
نتیجه می گیریم که غذا ،
مهمترین جاذبه
(برای موجودات) است ...
در این میان ،
صدای یکی از دانشجویان
از ردیف آخر کلاس بلند شد که :
استاد ،
موش ماده را عوض کن ،
شاید این زنشه ...!!!
- ۵۶۹
- ۰۷ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط