{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت یک مصرع بگو از چشم نازِ دلبرت

گفت یک مصرع بگو از چشم نازِ دلبرت


بعد از آن شاعر شدم دیوان نوشتم جلد جلد
دیدگاه ها (۰)

دلا سخت است اگر مانند يك فرمانده عاشقامير يك سپاه امّا اسير ...

من میزبان درد و غم و رنج و حسرتمای آرزوی گمشده مهمان کیستی.....

چشم درویش بکن موقع صحبت با من من دلم خواسته شاید به شما زل ...

‏گفتم که تو منظور من از این همه شعریمغرور، نگاهی به من انداخ...

.نوشتم درد دلہایم ،همہ گفتند عالے بودندانستند‌ڪہ درمانے،براے...

چشم انتظارِ توامجایت اینجا خالی‌ستچون صدفی که نیست در آن دُر...

یک بار هم این دوستت دارم را؛به کسی نه، به خود خودت بگو.خودت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط