𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:29
روز سختی رو در پیش داشت پس سریع از تخت خوابش دل کند و رفت تا آماده بشه
بعد از اینکه صبحونه اش و سرسری خورد کیفش و برداشت لحظه ی آخر یه نگاه کلی به خودش توی آینه انداخت
ظاهرش بی نقص شده بود پس مشکلی وجود نداشت
بعد از یک هفته این اولین بار بود که سیدنی رو کامل میگشت
آدرس کمپانی رو به راننده داد و نگاهش و به سمت بیرون برد
سیدنی بی نقص بود
واقعا خوشحال بود که اینجا رو برای ادامه ی زندگیش انتخاب کرده بود
دستی دور حلقه ای که دور گردنش آویز بود کشید و گفت
+برام دعا میکنی دیگه نه؟کل آیندم به همین بستگی داره...
بعد از چند دقیقه راننده جلوی کمپانی ایستاد
پیاده شد
کمپانی از اون چیزی که فکرشو میکرد بزرگتر بود
دلشوره ی عجیبی توی دلش افتاد
دستای عرق کرده اش و بهم زد و وارد شد
+سلام!
-سلام چه کاری از دستم بر میاد؟
+راستش برای استخدامی اومدم..
-اوه شما باید کیم مین سول باشید درسته؟
+بله
-آقای لی طبقهی سوم منتظرتون هستن
بعد از اینکه تشکری کرد به سمت آسانسور حرکت کرد
دکمه ی طبقه ی سوم و فشار داد و بعد از چند ثانیه به طبقهی سوم رسید
رفت و از منشی درخواست ورود کرد
+سلام من کیم مین سول هستم برای استخدامی اومدم
-خوش اومدید خانوم کیم!آقای لی توی اتاق منتظرتونن..
تشکری کرد و تقه ای به در زد
صدای بمی به گوشش رسید که گفت
-بفرمایید داخل
در و باز کرد و وارد شد
-منتظرتون بودم خانوم کیم..
اصلا انتظار دیدن همچین پسری رو نداشت!
پسری با موهای بلوند و کک و مک های روی صورتش و اون پیراهن سفید با شلوار مشکی بیش از حد خوشتیپش کرده بود
سریع به خودش اومد و گفت
+از آشناییتون خوشبختم آقای لی
و به هم دست دادن
با اشاره ی دست مردی که تازه دیده بود جلوی مبل کنار میز نشست
-برای استخدامی اومدید درسته؟
+بله همینطوره!
-راستش تعریفتون و از آقای کانگ زیاد شنیدم
+اوه ایشون خیلی به من لطف دارن مثله پدرم نداشته امن..
-پدر نداشته اتون؟متاسفم
و لبخند کمرنگی تحویل پسری که اسمش فلیکس بود داد
-برای استخدامیتون نیاز به چند تا طرح اولیه داریم..شنیدم رشته اتون طراحی بوده درسته؟
+بله درسته..اتفاقا چند تا طرح اولیه از موقعی که دانشگاه میرفتم هنوز دارم
و پرینت هایی که از طرح هاش گرفته بود و در آورد و روی میز گزاشت
فلیکس که داشت طرح ها رو بررسی میکرد پرسید
-میتونم بپرسم کی دانشگاه و ول کردید؟
+بعد از فوت پدرم دیگه ادامش ندادم
-راستش این طرح هایی که به من دادید خیلی بینظرین،مطمئنا اگه دانشگاه و ادامه میدادید حتی میتونستین کمپانی خودتونم بزنید،ولی هنوز هیچ فرصتی رو از دست ندادید مطمئنم اینجا توی کمپانی دایمند میتونید به بهترین طراح سیدنی تبدیل بشید خانوم کیم..
+حتما،کل تلاشم و میکنم آقای لی
-نیاز نیست بهم بگی آقای لی لطفا باهام صمیمی باش زیاد اختلاف سنی نداریم میتونی فلیکس صدام کنی
+اوه حتما..شما هم میتونید مین سول صدام کنید
-پس کارت از فردا شروع میشه مین سول!
.
.
.
یک ماه بعد
+آقای لی کجان؟
-همین الان وارد دفترشون شدن
سریع به سمت دفتر فلیکس راه افتاد و در زد
-بیا داخل
+واییییی فلیکس نمیدونی چی شده؟
-چی شده؟
+بالاخره تموم شد...
-چی تموم شد؟
+اون طرحی که چند روز روش کار میکردم و نقص هاش و برطرف میکردم تموم شد،نمیدونی چه شاهکاری شده فلیکسس
-واقعا مین سول؟ببینمش
طرح و به پسر رو به روش داد
-واییییی این عالیه مین سول،رسما شاهکار خلق کردییی
+باورت نمیشه کل شب و روز و داشتم روش کار میکردم...
-خسته نباشی،بشین بگم قهوه بیارن
-میگم مین سول؟
همینجور که داشت قهوه اش و میخورد جواب داد
+بله؟
-میتونم یه سوال بپرسم؟
+آره حتما..
-راستش اول که برای استخدامی اومدی متوجه حلقه ی دور گردنت شدم اسم چان روش حک شده نه؟...میتونم بپرسم قضیه اش چیه؟
لبخند غمگینی زد و گفت
+راستش یه یادگاریه..یه یادگاریه ارزشمند از کسی که دوسش دارم..
-نمیدونستم کسی رو دوست داری!
+ولی من ترکش کردم..اون من و دوست نداشت..نمیتونستم دیگه کره بمونم بخاطر همین اومدم استرالیا!دلیل اصلیم این بود
-گفتی دوست نداشت پس چرا هنوز یادگاریش و داری؟!
+خب دست خودم نیست..انگار این حلقه یه تیکه از وجودمه که نمیتونم از خودم جداش کنم..درسته اون دوسم نداشت ولی قلب من هنوز برای اون میتپه با اینکه میدونم اون ماله من نیست...
-فک نمیکردم اگه تو عاشق بشی تبدیل به همچین دختر ضریفی بشی!
+بهم نمیخوره نه؟
-اصلا..
فلیکس دیگه ادامه نداد میدونست با این کارش مین سول و بیشتر ناراحت میکنه
و سعی کرد جلوی عشقی که توی قلبش رشد کرده رو بگیره...
کسی که دوسش داشت خودش دیوانه وار یکی دیگه رو دوست داشت پس هیچ شانسی در برابر کسی که اسمش چان بود نداشت...
ببخشید که این پارت زیادی چرت شد...🚮
اسلاید دوم ادیت خودمه💫
شرط ها:۸ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۸ تا لایک🪷
part:29
روز سختی رو در پیش داشت پس سریع از تخت خوابش دل کند و رفت تا آماده بشه
بعد از اینکه صبحونه اش و سرسری خورد کیفش و برداشت لحظه ی آخر یه نگاه کلی به خودش توی آینه انداخت
ظاهرش بی نقص شده بود پس مشکلی وجود نداشت
بعد از یک هفته این اولین بار بود که سیدنی رو کامل میگشت
آدرس کمپانی رو به راننده داد و نگاهش و به سمت بیرون برد
سیدنی بی نقص بود
واقعا خوشحال بود که اینجا رو برای ادامه ی زندگیش انتخاب کرده بود
دستی دور حلقه ای که دور گردنش آویز بود کشید و گفت
+برام دعا میکنی دیگه نه؟کل آیندم به همین بستگی داره...
بعد از چند دقیقه راننده جلوی کمپانی ایستاد
پیاده شد
کمپانی از اون چیزی که فکرشو میکرد بزرگتر بود
دلشوره ی عجیبی توی دلش افتاد
دستای عرق کرده اش و بهم زد و وارد شد
+سلام!
-سلام چه کاری از دستم بر میاد؟
+راستش برای استخدامی اومدم..
-اوه شما باید کیم مین سول باشید درسته؟
+بله
-آقای لی طبقهی سوم منتظرتون هستن
بعد از اینکه تشکری کرد به سمت آسانسور حرکت کرد
دکمه ی طبقه ی سوم و فشار داد و بعد از چند ثانیه به طبقهی سوم رسید
رفت و از منشی درخواست ورود کرد
+سلام من کیم مین سول هستم برای استخدامی اومدم
-خوش اومدید خانوم کیم!آقای لی توی اتاق منتظرتونن..
تشکری کرد و تقه ای به در زد
صدای بمی به گوشش رسید که گفت
-بفرمایید داخل
در و باز کرد و وارد شد
-منتظرتون بودم خانوم کیم..
اصلا انتظار دیدن همچین پسری رو نداشت!
پسری با موهای بلوند و کک و مک های روی صورتش و اون پیراهن سفید با شلوار مشکی بیش از حد خوشتیپش کرده بود
سریع به خودش اومد و گفت
+از آشناییتون خوشبختم آقای لی
و به هم دست دادن
با اشاره ی دست مردی که تازه دیده بود جلوی مبل کنار میز نشست
-برای استخدامی اومدید درسته؟
+بله همینطوره!
-راستش تعریفتون و از آقای کانگ زیاد شنیدم
+اوه ایشون خیلی به من لطف دارن مثله پدرم نداشته امن..
-پدر نداشته اتون؟متاسفم
و لبخند کمرنگی تحویل پسری که اسمش فلیکس بود داد
-برای استخدامیتون نیاز به چند تا طرح اولیه داریم..شنیدم رشته اتون طراحی بوده درسته؟
+بله درسته..اتفاقا چند تا طرح اولیه از موقعی که دانشگاه میرفتم هنوز دارم
و پرینت هایی که از طرح هاش گرفته بود و در آورد و روی میز گزاشت
فلیکس که داشت طرح ها رو بررسی میکرد پرسید
-میتونم بپرسم کی دانشگاه و ول کردید؟
+بعد از فوت پدرم دیگه ادامش ندادم
-راستش این طرح هایی که به من دادید خیلی بینظرین،مطمئنا اگه دانشگاه و ادامه میدادید حتی میتونستین کمپانی خودتونم بزنید،ولی هنوز هیچ فرصتی رو از دست ندادید مطمئنم اینجا توی کمپانی دایمند میتونید به بهترین طراح سیدنی تبدیل بشید خانوم کیم..
+حتما،کل تلاشم و میکنم آقای لی
-نیاز نیست بهم بگی آقای لی لطفا باهام صمیمی باش زیاد اختلاف سنی نداریم میتونی فلیکس صدام کنی
+اوه حتما..شما هم میتونید مین سول صدام کنید
-پس کارت از فردا شروع میشه مین سول!
.
.
.
یک ماه بعد
+آقای لی کجان؟
-همین الان وارد دفترشون شدن
سریع به سمت دفتر فلیکس راه افتاد و در زد
-بیا داخل
+واییییی فلیکس نمیدونی چی شده؟
-چی شده؟
+بالاخره تموم شد...
-چی تموم شد؟
+اون طرحی که چند روز روش کار میکردم و نقص هاش و برطرف میکردم تموم شد،نمیدونی چه شاهکاری شده فلیکسس
-واقعا مین سول؟ببینمش
طرح و به پسر رو به روش داد
-واییییی این عالیه مین سول،رسما شاهکار خلق کردییی
+باورت نمیشه کل شب و روز و داشتم روش کار میکردم...
-خسته نباشی،بشین بگم قهوه بیارن
-میگم مین سول؟
همینجور که داشت قهوه اش و میخورد جواب داد
+بله؟
-میتونم یه سوال بپرسم؟
+آره حتما..
-راستش اول که برای استخدامی اومدی متوجه حلقه ی دور گردنت شدم اسم چان روش حک شده نه؟...میتونم بپرسم قضیه اش چیه؟
لبخند غمگینی زد و گفت
+راستش یه یادگاریه..یه یادگاریه ارزشمند از کسی که دوسش دارم..
-نمیدونستم کسی رو دوست داری!
+ولی من ترکش کردم..اون من و دوست نداشت..نمیتونستم دیگه کره بمونم بخاطر همین اومدم استرالیا!دلیل اصلیم این بود
-گفتی دوست نداشت پس چرا هنوز یادگاریش و داری؟!
+خب دست خودم نیست..انگار این حلقه یه تیکه از وجودمه که نمیتونم از خودم جداش کنم..درسته اون دوسم نداشت ولی قلب من هنوز برای اون میتپه با اینکه میدونم اون ماله من نیست...
-فک نمیکردم اگه تو عاشق بشی تبدیل به همچین دختر ضریفی بشی!
+بهم نمیخوره نه؟
-اصلا..
فلیکس دیگه ادامه نداد میدونست با این کارش مین سول و بیشتر ناراحت میکنه
و سعی کرد جلوی عشقی که توی قلبش رشد کرده رو بگیره...
کسی که دوسش داشت خودش دیوانه وار یکی دیگه رو دوست داشت پس هیچ شانسی در برابر کسی که اسمش چان بود نداشت...
ببخشید که این پارت زیادی چرت شد...🚮
اسلاید دوم ادیت خودمه💫
شرط ها:۸ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۸ تا لایک🪷
- ۳۶۹
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط