وقتی دعوا کردین و.......(پارت1)
وقتی دعوا کردین و.......(پارت1)
شوگا: لازم نبود اینقدر به اپ دنسر نزدیک شی (داد)
ات: عزیزم دارم میگم جزوی از دنس بود باید نزدیکش میشدم
شوگا: لازم نبود بری تو حلقش و اینقدر بزاری لمست کنه (عصبانی و داد)
ات: شوگا اینقدر مزخرف نگو
از زبان ادمین: همین یه جمله کافی بود تا شوگا یه سیلی محکم به ات بزنه
شوگا: گمشو از خونه بیرون
ویو ات
اشک تو شام جمع شد سریع از خونه رفتم بیرون خیلی ناراحت بودم همینطوری بین کوچه ها قدم میزدم یادم رفته بود ماشینمو بردارم یهو سرم و اوردم بالا دیدم تو یه کوچه تاریکم خاک تو سرت ات حواست کجاست چرا اینجایی خیلی خب چیزی نیست فقط سریع از اینجا رد شو همینطوری داشتم با ترس قدم بر میداشتم که یه صدایی شنیدم برگشتم که سه تا مرد گنده دیدم انگار از این لاتا بودن
مرد 1:اوه اوه چه پرنسسی عروس ننم میشی (الان دارکه یا طنز 🤣)
ات: خفه شو من مثل اون هرزه های دوروبرت نیستم (بچمون مثبته 🤣)
مرد 3:هوییی درست حرف بزن یا با ما میای و همه چی حل میشه یا بفرستمت پیش ازراعیل
مرد2:راست میگه لیدی
ات: خفه شو بابا گمشین برین
یکی از اون مردا با عصبانیت اومد سمتم محکم خودم به دیوار سرم سوت کشید اونا هم سریع فرار کردن افتادم زمین دستمو بردم سمت سرم خون میومد دیگه طاقت نیاوردم و چشام سیاهی رفت.....
دوستان اخرشو شاد کنم یا غمگین 😊
شوگا: لازم نبود اینقدر به اپ دنسر نزدیک شی (داد)
ات: عزیزم دارم میگم جزوی از دنس بود باید نزدیکش میشدم
شوگا: لازم نبود بری تو حلقش و اینقدر بزاری لمست کنه (عصبانی و داد)
ات: شوگا اینقدر مزخرف نگو
از زبان ادمین: همین یه جمله کافی بود تا شوگا یه سیلی محکم به ات بزنه
شوگا: گمشو از خونه بیرون
ویو ات
اشک تو شام جمع شد سریع از خونه رفتم بیرون خیلی ناراحت بودم همینطوری بین کوچه ها قدم میزدم یادم رفته بود ماشینمو بردارم یهو سرم و اوردم بالا دیدم تو یه کوچه تاریکم خاک تو سرت ات حواست کجاست چرا اینجایی خیلی خب چیزی نیست فقط سریع از اینجا رد شو همینطوری داشتم با ترس قدم بر میداشتم که یه صدایی شنیدم برگشتم که سه تا مرد گنده دیدم انگار از این لاتا بودن
مرد 1:اوه اوه چه پرنسسی عروس ننم میشی (الان دارکه یا طنز 🤣)
ات: خفه شو من مثل اون هرزه های دوروبرت نیستم (بچمون مثبته 🤣)
مرد 3:هوییی درست حرف بزن یا با ما میای و همه چی حل میشه یا بفرستمت پیش ازراعیل
مرد2:راست میگه لیدی
ات: خفه شو بابا گمشین برین
یکی از اون مردا با عصبانیت اومد سمتم محکم خودم به دیوار سرم سوت کشید اونا هم سریع فرار کردن افتادم زمین دستمو بردم سمت سرم خون میومد دیگه طاقت نیاوردم و چشام سیاهی رفت.....
دوستان اخرشو شاد کنم یا غمگین 😊
- ۱۳۲
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط