{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هی نگو حوصله کن. فرصت من محدود است

هی نگو حوصله کن. فرصت من محدود است

ای اجل دست بجنبان و نگو که زود است

 

این همه مهلت بیهوده به کافر دادن

این همه پند و نصیحت شدنم بیهودست

 

نه امیدی به مسلمان شدن من باقیست

نه امیدی به نویدی که خدا فرمودست

 

اختیاری که به من داده ز من سلب شده

از همان روز ازل قسمت من این بودست

 

من به راه کج و بی راهه گرفتار شدم

چه کنم راه رسیدن به خدا مسدود است

 

توبه از گرگی شنیدیم که چوپان شده است

گوسفندان به خدا توبه ی او مردود است

 

من به دینی که تو داری به خدا مشکوکم

تو که دستت به جدا کردنمان آلودست

 

گردن از چوبه ی اعدام تو را میخواهد

ای اجل دست بجنبان و نگو که  زود است ...
دیدگاه ها (۳)

سلام دوستان خوبم ، عصرتون بخیر ...

قدر خودم را بیشتر از قبل میدانموقتی به جرم بی کسی در کنج زند...

اینجا کسی در انتظارِ "هیچ کس " نیستچشم انتظارت مانده ام یک ع...

هی ابر می‌شدم من و باران نمی‌ گرفتباید شروع می‌شد و پایان نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط