به دلم زخم زدی دشنه زدی رنجیدم
به دلم زخم زدی دشنه زدی ، رنجیدم
با همین حال فقط پیش تو می خندیدم
قلبت از آهن و سنگ است و من خوش باور
ساده بودم که تو را همچو طلا سنجیدم
می شنیدم همه جا کشته فراوان داری
گفته بودی تو به من حیف نمی فهمیدم
عاقبت رفتی و من ماندم و شوریده سری
روز گریان شدم و شب همه شب نالیدم
مرده ام یخ زده ام مثل همان خورشیدی
که به تاری و شب تیره نمی تابیدم
با همین حال فقط پیش تو می خندیدم
قلبت از آهن و سنگ است و من خوش باور
ساده بودم که تو را همچو طلا سنجیدم
می شنیدم همه جا کشته فراوان داری
گفته بودی تو به من حیف نمی فهمیدم
عاقبت رفتی و من ماندم و شوریده سری
روز گریان شدم و شب همه شب نالیدم
مرده ام یخ زده ام مثل همان خورشیدی
که به تاری و شب تیره نمی تابیدم
- ۵۴۷
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط