{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندی

ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندی
درکنار کلبه تاریک من پاگرفته اید,
ای واژه های تلخ تنهایی,
ای عابران خسته سرنوشت
ای ورق های پاره شده درغبارسهمگین,
ایا کسی مرا؛………؛
درخاطرات اشکهایش می شناسد؟
ایا عابران کوچه های غم,
فقط برای یک لحظه کنارپنجره رازهایم می نشیند؟
تاقصه ملکه قصرماتم را بازگویم؟
باشمایم!!
ای ادمهای شیشه ای!!!
من درحسرت یک تبسم صمیمی مانده ام,
ای کوچه های گلی رویا,
ایا گامهای دیروزکودکی ام را,
باشادی به من بازمی گردانید؟
باشماهایم ای اسطوره های قصرماتم !!!!
دیدگاه ها (۴)

بیقرارم من قرارم را کجا پیدا کنم شب نصیبم روزگارم را کجا...

خسته​‌اممثل کوچه​‌ای بن​‌بستکه در سرگردانی شهرگم شده استمثل ...

پاییز ادامه بوی توستوقتی راه می روی برگها دوست دارند فرش راه...

آنقدر دوسش دارم کہ حتے اگر بِهَم نرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط