{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از قبل “باخته” بودم

من از قبل “باخته” بودم
“مچ انداختن”
بهانه ای بود؛
برای گرفتن دوباره ی “دست تو”
دیدگاه ها (۱)

لبخند که میزنی کمترین اتفاقی که می افتداختلال در تشخیص ماه ه...

اگر بیز ایکیمیز ده یاپراق اولساق پاییز فصلینده من سنن تئز یئ...

بلکه ده دونیانین گؤزونده سن بیر اینسان سان ، آمما منیم گؤزوم...

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

اینم دوباره گذاشتم چون دفعه ی قبل تو تاریکی گرفته بودم بد در...

عصرها میتواند خلاصہ اے باشداز خندہ هایت تو بخند !جهان بهانہ ...

و چای دغدغه‌یِ عاشقانه‌یِ خوبی‌ست..برای‌ِ با ' تو ' نشستن، ب...

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

.. برای من باشبهانه ی زنده ماندنم که تو باشیهیچ چیز نمی توان...

شهدا

"بهانه ای برای ادامه دادن به زندگی"

‌تو از قبیله ی عشقیمن از تبارِ سرودمبرای "وصفِ تو" پابند ِ س...

طبیعت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط