نام داستان دلبر بی نشان
نام داستان: دلبر بی نشان
نویسنده: مریم خسروی کاربر نودهشتیا
ژانر: عاشقانه، تراژدی
خلاصه: داستان در مورد دختری هست که به عکاسی علاقه داره. وارد این حرفه میشه و در همین گیر و دار درگیرِ مردی میشه، که تقدیرش رو به کلی عوض می کنه…
مقدمه:
دلم را به بند کشیدی… معتاد قهوه ی تلخ چشمانت شدم. هیچ عطری، به اندازه ی عطر زلف تو دلبری نمی کند. رسم عاشقی را یادت دادم، اما کاش دانش آموز خوبی بودی و این قدر سرکشی نمی کردی. آخر لامذهب! این دلِ وامانده را کوی به کوی به دنبال خودت می کشی که چه؟! دلِ من طاقت این همه دلبری هایت را ندارد… همیشه بمان جانانم، تا غرق شوم در قهوه ی قاجاریِ چشمانت!
پیشنهاد ما
رمان جدال نفرت ها | Mabi کاربر انجمن نودهشتیا
رمان زندگی تازهBahore..HIRAB2 lکاربر انجمن نودهشتیا
“بسم الله الرحمن الرحیم”
دفترم را باز می کنم و اولین برگه را می خوانم.
“چه کسی گفته غم رنگ ندارد؟ غم های من تماماً رنگی و آلوده هستند. رنگ هایی تیره، که روی لنز دوربین عکاسیِ کوچکم پاشیده شده و نمی توانم پاکشان کنم. مگر من چه گناهی کردم که دختر هستم؟ به راستی دختر بودن جرم است یا در این وادی باید احساسات دخترانه را سرکوب کرد؟! جایی که من زندگی می کنم، زن بودن تاوانِ سنگینی دارد. تاوانی به قیمتِ ترک تحصیل و یاد گرفتنِ آدابِ بچه داری! در سرزمین من دختر که باشی، تمام فریادت به سکوتی جیغ مانند مبدل می شود. سکوتی که تنها خودت صدایش را می شنوی و جیغِ بلندش نرون های عصبی ات را آزار می دهد. من یک دخترم، دختری که دست نوشته هایش را قایم می کند، مبادا کسی به آن ها دست بُرد بزند… دختری که زندگی اش به جشنِ بالماسکه تبدیل شده؛ خودش و تمام اطرافیانش نقاب بر چهره دارند. وای از آن روزی که نقاب ها بیفتد و رازی فاش شود!”
با صدای امین دفترم را می بندم و زیر بالشتم قایم می کنم. پتو را تا زیر گردنم بالا می کشم و خودم را به خواب می زنم. سعی می کنم نفس هایم آرام و کش دار به نظر برسد. صدایِ باز شدنِ در اتاق را می شنوم. حتی می توانم بوی عطر گل محمدی که امین روی پیراهن سفیدش خالی کرده را استشمام کنم. وقتی بوی عطرش بیشتر در مشامم می پیچید،
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
نویسنده: مریم خسروی کاربر نودهشتیا
ژانر: عاشقانه، تراژدی
خلاصه: داستان در مورد دختری هست که به عکاسی علاقه داره. وارد این حرفه میشه و در همین گیر و دار درگیرِ مردی میشه، که تقدیرش رو به کلی عوض می کنه…
مقدمه:
دلم را به بند کشیدی… معتاد قهوه ی تلخ چشمانت شدم. هیچ عطری، به اندازه ی عطر زلف تو دلبری نمی کند. رسم عاشقی را یادت دادم، اما کاش دانش آموز خوبی بودی و این قدر سرکشی نمی کردی. آخر لامذهب! این دلِ وامانده را کوی به کوی به دنبال خودت می کشی که چه؟! دلِ من طاقت این همه دلبری هایت را ندارد… همیشه بمان جانانم، تا غرق شوم در قهوه ی قاجاریِ چشمانت!
پیشنهاد ما
رمان جدال نفرت ها | Mabi کاربر انجمن نودهشتیا
رمان زندگی تازهBahore..HIRAB2 lکاربر انجمن نودهشتیا
“بسم الله الرحمن الرحیم”
دفترم را باز می کنم و اولین برگه را می خوانم.
“چه کسی گفته غم رنگ ندارد؟ غم های من تماماً رنگی و آلوده هستند. رنگ هایی تیره، که روی لنز دوربین عکاسیِ کوچکم پاشیده شده و نمی توانم پاکشان کنم. مگر من چه گناهی کردم که دختر هستم؟ به راستی دختر بودن جرم است یا در این وادی باید احساسات دخترانه را سرکوب کرد؟! جایی که من زندگی می کنم، زن بودن تاوانِ سنگینی دارد. تاوانی به قیمتِ ترک تحصیل و یاد گرفتنِ آدابِ بچه داری! در سرزمین من دختر که باشی، تمام فریادت به سکوتی جیغ مانند مبدل می شود. سکوتی که تنها خودت صدایش را می شنوی و جیغِ بلندش نرون های عصبی ات را آزار می دهد. من یک دخترم، دختری که دست نوشته هایش را قایم می کند، مبادا کسی به آن ها دست بُرد بزند… دختری که زندگی اش به جشنِ بالماسکه تبدیل شده؛ خودش و تمام اطرافیانش نقاب بر چهره دارند. وای از آن روزی که نقاب ها بیفتد و رازی فاش شود!”
با صدای امین دفترم را می بندم و زیر بالشتم قایم می کنم. پتو را تا زیر گردنم بالا می کشم و خودم را به خواب می زنم. سعی می کنم نفس هایم آرام و کش دار به نظر برسد. صدایِ باز شدنِ در اتاق را می شنوم. حتی می توانم بوی عطر گل محمدی که امین روی پیراهن سفیدش خالی کرده را استشمام کنم. وقتی بوی عطرش بیشتر در مشامم می پیچید،
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۶.۰k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط