p
p7
" انگشتهام آروم از زیر فکش سر خوردن، حس گرمای پوستش هنوز زیر دستهام بود...آروم، بدون هیچ مکثی، دو طرف گونههاش رو گرفتم، انگشتهام کمی محکمتر، اما نه اونقدر که اذیت بشه...قدمم رو کمی جلوتر برداشتم، فاصلهی بینمون کمتر شد، نفسهام گرمتر روی هوا نشست.
چشمهام مستقیم توی نگاهش، پلک نزدم، زاویهی سرم کمی تغییر کرد، نزدیکتر شدم...نفس عمیقی کشیدم، بوی عطرش توی ذهنم ثبت شد، انگشتهام کمی روی پوستش فشردهتر شدن...لبم یهکم بالا رفت، یه نیملبخند نرم، انگشتهام آهسته روی گونهش حرکت کردن.
سرمو کمی کج کردم، حالا دیگه فاصلهی بینمون فقط چند سانتیمتر بود، انگشتهام هنوز دور صورتش.
لبهام بدون عجله از هم باز شدن، نگاهم همچنان قفل توی چشمهاش : بهتره قبل از اینکه کاری بکنم همهی حواست به من جلب شه، خودت انجامش بدی خانم کیم! "
'چشم هام با حس لمسش روی گونه هام درشت شد و جایی که زیر انگشتاش داشت لمس میشد داشت میسوخت
.لبام از هم باز شد ولی حرفی بیان نشد.. نقطه به نقطه صورتش رو آنالیز کردم..چشم هایش..مژه هاش..ابرو هاش..بینیش..گونه هاش.. چونهش.. فرم لب هاش..خال های روی صورتش... حالت صورتش..همه چیز رو توی نگاهم ثبت کردم.. مثل یک امضای درجه یک... بزاق توی گلوم رو آروم قورت دادم..آروم نگاهم رو بین چشم هاش چرخوندم و مشخص بود که مردمک چشمام کمی لرزیده... لبخندش روی حالت نگاهم تاثیر گذاشت.. آروم نفسم رو بیرون دادم... زمزمه ایی آروم از بین لبام بیرون دویید: «من حواسم همینجا بود..»
گفتم...هرچند که دست کمی از دروغ نداشت!'
" انگشتهام آروم از زیر فکش سر خوردن، حس گرمای پوستش هنوز زیر دستهام بود...آروم، بدون هیچ مکثی، دو طرف گونههاش رو گرفتم، انگشتهام کمی محکمتر، اما نه اونقدر که اذیت بشه...قدمم رو کمی جلوتر برداشتم، فاصلهی بینمون کمتر شد، نفسهام گرمتر روی هوا نشست.
چشمهام مستقیم توی نگاهش، پلک نزدم، زاویهی سرم کمی تغییر کرد، نزدیکتر شدم...نفس عمیقی کشیدم، بوی عطرش توی ذهنم ثبت شد، انگشتهام کمی روی پوستش فشردهتر شدن...لبم یهکم بالا رفت، یه نیملبخند نرم، انگشتهام آهسته روی گونهش حرکت کردن.
سرمو کمی کج کردم، حالا دیگه فاصلهی بینمون فقط چند سانتیمتر بود، انگشتهام هنوز دور صورتش.
لبهام بدون عجله از هم باز شدن، نگاهم همچنان قفل توی چشمهاش : بهتره قبل از اینکه کاری بکنم همهی حواست به من جلب شه، خودت انجامش بدی خانم کیم! "
'چشم هام با حس لمسش روی گونه هام درشت شد و جایی که زیر انگشتاش داشت لمس میشد داشت میسوخت
.لبام از هم باز شد ولی حرفی بیان نشد.. نقطه به نقطه صورتش رو آنالیز کردم..چشم هایش..مژه هاش..ابرو هاش..بینیش..گونه هاش.. چونهش.. فرم لب هاش..خال های روی صورتش... حالت صورتش..همه چیز رو توی نگاهم ثبت کردم.. مثل یک امضای درجه یک... بزاق توی گلوم رو آروم قورت دادم..آروم نگاهم رو بین چشم هاش چرخوندم و مشخص بود که مردمک چشمام کمی لرزیده... لبخندش روی حالت نگاهم تاثیر گذاشت.. آروم نفسم رو بیرون دادم... زمزمه ایی آروم از بین لبام بیرون دویید: «من حواسم همینجا بود..»
گفتم...هرچند که دست کمی از دروغ نداشت!'
- ۳۰.۶k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط