Part

Part8 (⁠。⁠ŏ⁠﹏⁠ŏ⁠)

تا اینکه یه روز بابای کوک میاد خونه ا/ت اینا زنگ درو میزنه بابای ا/ت گوشیو بر میداره درو باز میکنه کوک و ا/ت رو صدا میزنه که بیان.

بابای کوک*

*به به خونوادت که سرو سامون گرفتن دخترته نه؟

بابای ات+

+به تو چه حرومزادههه

کوک:اروم باشید اروم باشید،اینجا چی میخایی بعد اونهمه کتکی که زدی باز چی میخایی ازممم

*پسرم؟!

کوک:من پسر تو نیستم

*به بادیگاردا علامت داد کوکو بگیرن.
ولی نمیدونست کوک تو این مدت کلی ورزش رزمی یاد گرفته.
تا نزدیک کوک شدن کوک زد مادر همشونو حتی باباشو......به عزاشون نشوند . بابای کوک به دست خود کوک به بیمارستان منتقل شد همونجام یسری از کسایی که از بابای کوک زخم خورده بودن فهمیدن اومدن بالا سرش بدون اینکه کسی بفهمه کشتنش.
همه اموال بابای کوک به کوک میرسه ،کوک و ا/ت بعد تحصیلشون ازدواج کردن.کوک تمام بدهی هایی که بابای کوک برای خوانواده ات درست کرده بودو صاف کرد،تلبشونم داد.

سال ها بعد....
کوک و ا/ت تو خونه نشسته بودن که....
دیدگاه ها (۱)

پارت جدید آپ شد فقط ببخشید کم بود این فیک از انتظارم قراره ب...

Vvvvvvvv

۲۳۷ تایی شدنمون مبارک قشنگااااااااا🦋🦋🦋🦋بمونین برام🥺🫂

فیک مافیای سیاه من part 8

فیک مافیای سیاه من part 7

khianat duroqin .. Part20و یه بوسه روی لپ کوک میزاره و کوک ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط