love in the dark
love in the dark①⓪
کوک: یادم رفت بهت بگم امشب خیلی خوشگل شدی 😉
این رو گفت و رفت پایین تو آینه نگاهی به خودم کردم
ا/ت: واقعا خوشگل شدم
😊😊
آروم باش ا/ت چرا قلبم تند تند میزنه چرا استرس دارم؟
نفس عمیقی کشیدم و رفتم طبقه پایین...
دو ماه بعد
در حال دیدن تلویزیون بودم
سومی: خانم میوه آوردم براتون
ا/ت: دوباره بهم گفتی خانم؟
سومی: ببخشید ا/ت
ا/ت: خیلی رسمی هستی ما دوست هستیم
سومی: خانم یعنی ا/ت جان من خدمتکار شما هستم نمیتونم به شما نزدیک شوم
ا/ت: چرا نمیتونی؟ آقای جئون که دیر به دیر میاد من خودم تنها که نمیدونم چیکار کنم پس بیا بشین با هم میوه بخوریم
سومی: میوه برای شماست
ا/ت: ممنون اما بیا باهم بخورم و این فیلم رو ببینیم ۱۱ بار تاحالا این فیلم رو دیدم عاشقش هستم
سومی: من تاحالا ندیدم
ا/ت: واقعا؟ خیلی معروف هست حتما ببین
سومی: باشه حتما
ا/ت: به بقیه هم بگو بیان تا این فیلم رو از اول بذارم
سومی: باشه
یک ساعت بعد
در باز شد
جونگکوک اومد
کوک: اتفاقی افتاده؟
ا/ت: اومدی؟
کوک: چرا شما به جای ایکنه سرکارتون باشید اینجا هستید سینماست من خبر نداشتم؟
ا/ت: من گفتم
کوک: برید سرکارتون
خدمتکارها: چشم
جونگکوک میرفت به سمت اتاقش منم دنبال او میرفتم
ا/ت: چرا بداخلاق شدی؟
کوک: اون ها خدمتکار ما هستن وظیفه هایی دارند که در مقابلش پول میگیرن الان دوماهی که من و تو باهم ازدواج کردیم این خدمتکار ها کاری رو درست انجام نمیدند
ا/ت: من میگم چیکار کنند یا نکنند تو که خونه نیستی همیشه بیرونی
کوک: نمیخوای بری بیرون میخوام لباسم رو عوض کنم
چیزی نگفتم و رفتم اتاق خودم
چند دقیقه بعد
کیفم رو برداشتم و رفتم
رفتم طبقه پایین جونگکوک داشت شام میخورد
کوک: کجا؟
ا/ت: بیرون
کوک: میدونم خب کجا؟
ا/ت: باید بگم؟ یا اجازه بگیرم؟
کوک: آره
ا/ت: اما من نمیخوام
کوک: با راننده برو
ا/ت: باشه چیز دیگه ای نمیخوای؟
کوک: نه برو سریع برگرد الان ساعت ۹ هست ساعت ۱۱ خونه باش
ا/ت: یک ساعت؟
کوک: آره فراموش کردی؟ میخوای دوباره برگردی به قدیم که فقط تا ساعت ۸ میتونستی بیرون باشی؟
ا/ت: باشه زود برمیگردم
کوک: خب برو اما وقتی زنگ زدم جواب بده
ا/ت: باشه تمام شد
کوک: آره
یک ساعت بعد
با دوستام شام خوردم و خداحافظی کردم
و منتظر بودم راننده بیاد
٪: خانم
ا/ت: بله
٪: ما در تبلیغات کار میکنیم من برای اولین بار که شمارو دیدم یعنی همین الان از نظرم عالی هستید پس قبول کنید تا در فیلم آگهی ما باشید
ا/ت: ببخشید ممنون من نمیتونم قبول کنم الان هم باید برم
٪: پول خوبی بدست میارید فقط کافیه چند عکس بگیرید (...) پول میگیرید
ا/ت:(...)
دقیقا پولی من باید به جونگکوک بدم یعنی اگر پول رو اوکی کنم میتونم خیلی راحت ازش جدا شم؟
ا/ت: قبول میکنم
٪: انتخاب خوبی کردید دنبال من بیاید
ا/ت:بله
زنگ زدم به راننده که نیاد دنبالم و با آقاعه رفتم
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
کوک: یادم رفت بهت بگم امشب خیلی خوشگل شدی 😉
این رو گفت و رفت پایین تو آینه نگاهی به خودم کردم
ا/ت: واقعا خوشگل شدم
😊😊
آروم باش ا/ت چرا قلبم تند تند میزنه چرا استرس دارم؟
نفس عمیقی کشیدم و رفتم طبقه پایین...
دو ماه بعد
در حال دیدن تلویزیون بودم
سومی: خانم میوه آوردم براتون
ا/ت: دوباره بهم گفتی خانم؟
سومی: ببخشید ا/ت
ا/ت: خیلی رسمی هستی ما دوست هستیم
سومی: خانم یعنی ا/ت جان من خدمتکار شما هستم نمیتونم به شما نزدیک شوم
ا/ت: چرا نمیتونی؟ آقای جئون که دیر به دیر میاد من خودم تنها که نمیدونم چیکار کنم پس بیا بشین با هم میوه بخوریم
سومی: میوه برای شماست
ا/ت: ممنون اما بیا باهم بخورم و این فیلم رو ببینیم ۱۱ بار تاحالا این فیلم رو دیدم عاشقش هستم
سومی: من تاحالا ندیدم
ا/ت: واقعا؟ خیلی معروف هست حتما ببین
سومی: باشه حتما
ا/ت: به بقیه هم بگو بیان تا این فیلم رو از اول بذارم
سومی: باشه
یک ساعت بعد
در باز شد
جونگکوک اومد
کوک: اتفاقی افتاده؟
ا/ت: اومدی؟
کوک: چرا شما به جای ایکنه سرکارتون باشید اینجا هستید سینماست من خبر نداشتم؟
ا/ت: من گفتم
کوک: برید سرکارتون
خدمتکارها: چشم
جونگکوک میرفت به سمت اتاقش منم دنبال او میرفتم
ا/ت: چرا بداخلاق شدی؟
کوک: اون ها خدمتکار ما هستن وظیفه هایی دارند که در مقابلش پول میگیرن الان دوماهی که من و تو باهم ازدواج کردیم این خدمتکار ها کاری رو درست انجام نمیدند
ا/ت: من میگم چیکار کنند یا نکنند تو که خونه نیستی همیشه بیرونی
کوک: نمیخوای بری بیرون میخوام لباسم رو عوض کنم
چیزی نگفتم و رفتم اتاق خودم
چند دقیقه بعد
کیفم رو برداشتم و رفتم
رفتم طبقه پایین جونگکوک داشت شام میخورد
کوک: کجا؟
ا/ت: بیرون
کوک: میدونم خب کجا؟
ا/ت: باید بگم؟ یا اجازه بگیرم؟
کوک: آره
ا/ت: اما من نمیخوام
کوک: با راننده برو
ا/ت: باشه چیز دیگه ای نمیخوای؟
کوک: نه برو سریع برگرد الان ساعت ۹ هست ساعت ۱۱ خونه باش
ا/ت: یک ساعت؟
کوک: آره فراموش کردی؟ میخوای دوباره برگردی به قدیم که فقط تا ساعت ۸ میتونستی بیرون باشی؟
ا/ت: باشه زود برمیگردم
کوک: خب برو اما وقتی زنگ زدم جواب بده
ا/ت: باشه تمام شد
کوک: آره
یک ساعت بعد
با دوستام شام خوردم و خداحافظی کردم
و منتظر بودم راننده بیاد
٪: خانم
ا/ت: بله
٪: ما در تبلیغات کار میکنیم من برای اولین بار که شمارو دیدم یعنی همین الان از نظرم عالی هستید پس قبول کنید تا در فیلم آگهی ما باشید
ا/ت: ببخشید ممنون من نمیتونم قبول کنم الان هم باید برم
٪: پول خوبی بدست میارید فقط کافیه چند عکس بگیرید (...) پول میگیرید
ا/ت:(...)
دقیقا پولی من باید به جونگکوک بدم یعنی اگر پول رو اوکی کنم میتونم خیلی راحت ازش جدا شم؟
ا/ت: قبول میکنم
٪: انتخاب خوبی کردید دنبال من بیاید
ا/ت:بله
زنگ زدم به راننده که نیاد دنبالم و با آقاعه رفتم
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
- ۱۳.۲k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط