حواسم را،
حواسم را،
مےگذارم در دستانت
پرتش کن،
هر جا که خواستے
تا ببینے
هر کجا که باشد،
خودش را باز هم،
مےرساند به تو...!
حالا بنشین و از قصه ے نرسیدن،
براےمن بگو!
آب،
مدت هاست که از سر من گذشته!
حالا،
چه باشے،
چه نباشے،
این حواس که هیچ
این من،
شش دانگ،
پیش توست
مےگذارم در دستانت
پرتش کن،
هر جا که خواستے
تا ببینے
هر کجا که باشد،
خودش را باز هم،
مےرساند به تو...!
حالا بنشین و از قصه ے نرسیدن،
براےمن بگو!
آب،
مدت هاست که از سر من گذشته!
حالا،
چه باشے،
چه نباشے،
این حواس که هیچ
این من،
شش دانگ،
پیش توست
- ۴۵۴
- ۲۳ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط