{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جهت بی کاری منو سارا سناریو نوشتیم حیح 😍🎀

جهت بی کاری منو سارا سناریو نوشتیم حیح 😍🎀
اینو سارا نوشته🤓
#رمان_اغوش_یخ_زده
#پارت_یک
#نویسنده_مایکل_کایزر
یه روز دیگه تو بلو لاک مثله سگ تمرین کردیم
یه کیلو عرق ریختیم
بینه بازیکنای مغرور و کلی رقابت و هیجان⚽️
بازیکنای که نصفشون میخوان کور بشت ولی رقیب هاشون رو نبینن
از بینه اونا دو تا نفرشون بیشتر از هرچی که تو زمین فوتبال بود داشتن
اونا کسی نبودن جزززز کایزر و ایساگی
ایساگی میخواست بهترین بازیکن مهاجم دنیا بشه اما
حسش یک طرفه نبود
واس معروف و بهترین شدن فقط باید یکیشون موفق بشن ولی کایزر ای حق انتخاب رو نداد
تصمیم داشت هرجور که شده ایساگی رو نابود کنه و خودش بهترین دنیا بشه
یه روز دیگه تو رختکن وقتی همه بچه ها درگیر کار های خودشون بودن و هرکی سرش تو کار خودش بود
ایساگی که بند کفشش محکم می‌بست واسه تمرین آماده میشد یهو ار عقب سایه ای افتاد
جلوش و سریع واکنش نشون داد عقبشو نگاه کرد
عقبشو دید و فهمید اون سایه ماله کدوم آدمه
رگای صورتش بلند شد و باعث خشم ایساگی شود
اون کسی نبود جززز مایکل کایزر کسی که ایساگی میخواد با تمام وجودش نابودش کنه و حس کایزر هم نسبت به ایساگی همین بود
ولی ناگهان
کایزر خم شد چونه ایساگی رو محکم گرفت از جاش بلند کرد
پیش همه هولش داد و ایساگی رو محکم به دیوار چسبوندش ایساگی زیرش اوفتاد بود قدش فقط به قفسه سینه کایزر میرسید
واسه اینکه کامل تر ببینه سرشو بلند تر میکنه
اما اون حسی که تو اون لحظه داشت یه حسی که میخواد کایزر از کون دار بزنه اما در این حال دوست دار این طوری بمونه
#پایان_پارت_یک
#ادامه_دارد
یکم غلط املایی داشتی دورستش کردم🥸
@kaiser_michael
دیدگاه ها (۰)

اینم من نوشتم بخونید نظر بدید🤓✨️#رمان_آغوش_یخ_زده#پات_دو#نوی...

عااارررر استری کیدز فنیدمممم👁👅👁😍⏝꣑୧︶ׅ︶ ⏝꣑୧⏝‌★    ۫۫𓏲 ๋࣭     ...

این مطلب آن قدررررر حق است که من لال شودمنینیحستثجثتوزوزنیحس...

سناریوی قفل آبی پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط