{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه سنگین گذشت عصر بارانی ام.... گویی نوازش نمیکرد باران ص

چه سنگین گذشت عصر بارانی ام.... گویی نوازش نمیکرد باران صورتم را....گریه ام...فریادم...تنها سکوتی بود....تا حرف هایم در بستری از بغض بخوابند.....
دیدگاه ها (۲)

ﻋﺸـﻖ ﯾﻌﻨـﯽ …ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﺘـﺎﺏ ﻣﯿﺨﻮﻧـﯽ ﻭ ﺧﺴﺘـﻪ ﺷﺪﯼ ﻭ ﺑﺎ ﻗﻠـﻢﮔﻮﺷ...

اﮔر ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎ...

ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺩﻝ ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ، ﮐﻪ ﯾﺎﺭ ﺩﻟﺮﺑﺎ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﺎ ﺩﻭﺍ ﺁﻣﺪ، ﺭﺿﺎ ﺁ...

♡♡♡♡♡♡

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 92・⁠]⁠ᕗنتونستم شام بخورم و ت...

مافیای خشن من پارت ۷ نوشته: sarii

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط