Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۷
Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۷
او در یک چشم به هم زدن، گاردش را باز کرد تا آری را فریب دهد.
وقتی آری با تمام توان جلو آمد، هویون با یک تغییر زاویه
برقآسا، پشت گارد او رفت. قبل از اینکه آری بفهمد چه اتفاقی افتاده، هویون با یک مشت و سپس یک هوک چپ که فقط چند میلیمتر با چانهی آری فاصله داشت، ترمز کرد. اما فشار هوای آن مشت کافی بود تا آری تعادلش را از دست بدهد.
بلافاصله، هویون با یک ضربهی نمایشی اما محکم به بدن آری نفسش را گرفت. آری روی زانوهایش افتاد و شروع به سرفه کرد. هویون بالای سر او ایستاد، با لحنی مقتدرانه گفت : رینگ جای آدمای بیغیرتی مثل تو نیست که فکر میکنن همهچیز با پول حل میشه. جیمین رو فراموش کن، چون اون هیچوقت به پشت سرش نگاه نمیکنه
هویون در حالی که بند دستکشهایش را با دندان باز میکرد، با خونسردی بالای سر آری که روی کفپوش رینگ پهن شده بود ایستاد. نگاهش نه از سر خشم، بلکه از سر ترحم بود. او با صدایی که در فضای ساکت باشگاه «ببر آهنی» طنینانداز میشد، این جملات را مثل ضربات آخرش نثار او کرد:
بلند شو و با این دستکشهای برندت اشکاتو پاک کن، آری. اینجا کفِ رینگ، تنها جاییه که نه پولِ خانوادت به دادت میرسه و نه عشوه اومدنات. تو حتی لیاقت اینو نداری که مشت من پوستت رو لمس کنه؛ چون بادِ مشتهای منم واسه فرو ریختن غرور توخالی تو کافی بود
او کمی خم شد و در گوش آری که از خشم می لرزید، ادامه داد:
جیمین به کسی نیاز داره که توی تاریکی و سختی کنارش باشه، نه یه عروسک که فقط توی ویترین قشنگه. از این به بعد، هر وقت اسم جیمین رو شنیدی، اول یادت بیاد که چطور اینجا، روی این تشک، جلوی من زانو زدی. حالا هم از باشگاه من برو بیرون... بوی ترس" آدمای ضعیف، تمرکزم رو بههم میزنه.
آری هنوزم جلویش زانو زده بود تا اینکه صدای باند هویون باعث لرز بدنش شد : گمشو
آری سریع بلند شد و از رینگ خارج شد قبل از رفتن عصبی نالید : خودم میکشمت دختره کثافت
با بدو از باشگاه خارج شد باید زودتر با مادرش به جشن میرسید
او در یک چشم به هم زدن، گاردش را باز کرد تا آری را فریب دهد.
وقتی آری با تمام توان جلو آمد، هویون با یک تغییر زاویه
برقآسا، پشت گارد او رفت. قبل از اینکه آری بفهمد چه اتفاقی افتاده، هویون با یک مشت و سپس یک هوک چپ که فقط چند میلیمتر با چانهی آری فاصله داشت، ترمز کرد. اما فشار هوای آن مشت کافی بود تا آری تعادلش را از دست بدهد.
بلافاصله، هویون با یک ضربهی نمایشی اما محکم به بدن آری نفسش را گرفت. آری روی زانوهایش افتاد و شروع به سرفه کرد. هویون بالای سر او ایستاد، با لحنی مقتدرانه گفت : رینگ جای آدمای بیغیرتی مثل تو نیست که فکر میکنن همهچیز با پول حل میشه. جیمین رو فراموش کن، چون اون هیچوقت به پشت سرش نگاه نمیکنه
هویون در حالی که بند دستکشهایش را با دندان باز میکرد، با خونسردی بالای سر آری که روی کفپوش رینگ پهن شده بود ایستاد. نگاهش نه از سر خشم، بلکه از سر ترحم بود. او با صدایی که در فضای ساکت باشگاه «ببر آهنی» طنینانداز میشد، این جملات را مثل ضربات آخرش نثار او کرد:
بلند شو و با این دستکشهای برندت اشکاتو پاک کن، آری. اینجا کفِ رینگ، تنها جاییه که نه پولِ خانوادت به دادت میرسه و نه عشوه اومدنات. تو حتی لیاقت اینو نداری که مشت من پوستت رو لمس کنه؛ چون بادِ مشتهای منم واسه فرو ریختن غرور توخالی تو کافی بود
او کمی خم شد و در گوش آری که از خشم می لرزید، ادامه داد:
جیمین به کسی نیاز داره که توی تاریکی و سختی کنارش باشه، نه یه عروسک که فقط توی ویترین قشنگه. از این به بعد، هر وقت اسم جیمین رو شنیدی، اول یادت بیاد که چطور اینجا، روی این تشک، جلوی من زانو زدی. حالا هم از باشگاه من برو بیرون... بوی ترس" آدمای ضعیف، تمرکزم رو بههم میزنه.
آری هنوزم جلویش زانو زده بود تا اینکه صدای باند هویون باعث لرز بدنش شد : گمشو
آری سریع بلند شد و از رینگ خارج شد قبل از رفتن عصبی نالید : خودم میکشمت دختره کثافت
با بدو از باشگاه خارج شد باید زودتر با مادرش به جشن میرسید
- ۱.۴k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط