♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۶

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۶


چند ساعتی میشد که مشغول تمرین بود
صدای ضربات سنگین هویون به کیسه‌بوکس، مثل شلیک گلوله در فضای خالی و نیمه‌تاریک باشگاه «ببر آهنی» می‌پیچید. عرق از نوک موهای مشکی‌اش روی زمین می‌چکید. او در خلوت باشگاه، هر ضربه را با یاد جیمین و خاطراتی که داشتند، محکم‌تر می‌زد.
ناگهان صدای تق‌تق کفش‌های پاشنه‌بلند، ریتم تمرینش را شکست. آری با یک کیف دستی گران‌قیمت و لباسی که بیشتر مناسب مهمانی بود تا باشگاه، دم در ایستاده بود. او با همان پوزخند لوس همیشگی‌اش گفت: هنوز داری خودت رو اینجا فرسوده می‌کنی؟ جیمین به یه دختر لطیف نیاز داره، نه کسی که بوی عرق و چرم میده واقعا نمی‌دونم چرا باهات ازدواج کرد
هویون کیسه‌بوکس را با یک دست نگه داشت. بدون اینکه برگردد، با صدایی گنگ و برنده گفت: جیمین دنبال کسیه که بتونه روی پاهای خودش وایسته، نه کسی که پشت پول خانوادش قایم شده
او به آرامی به سمت رینگ رفت، طناب‌ها را بالا کشید و وارد شد. سپس با نگاهی نافذ و جسور، دستکش‌هایش را به هم کوبید و رو به آری کرد : شنیدم چند ساعت پیش ادعا می‌کردی ورزشکاری. بیا تو رینگ. اگه بتونی فقط ۳ دقیقه جلوی من دووم بیاری، بارو میکنم جیمین رو دوست داری . اما اگه باختی... برای همیشه اسمت رو از زندگی اون پاک می‌کنی
آری که از لحن تحقیرآمیز هویون عصبی شده بود، با لجبازی کفش‌هایش را پرت کرد و دستکش‌های زاپاس را به دست کرد.
و گفت : قبوله.می‌خوام ببینم وقتی صورتت کبود شد، باز هم انقدر با جرات حرف می‌زنی
به محض اینکه آری گاردِ شل و ولش را گرفت، حالت رینگ عوض شد. هویون مثل یک پلنگ که طعمه‌اش را تماشا می‌کند، شروع به رقص‌پا کرد. آری با حرکتی ناشیانه سعی کرد یک مشت به سمت صورت هویون پرتاب کند، اما هویون با یک جابه‌جایی ظریف بدنی مشت او را از کنار گونه‌اش رد کرد. بادِ مشت آری حتی به پوست هویون هم نخورد.
هویون با پوزخندی گفت: این بود تمام زورت؟
آری که از عصبانیت جیغ می‌کشید، دوباره و دوباره حمله کرد، اما هویون با خونسردیِ محض، تمام ضربات او را با دفاع‌های پری دور می‌کرد.
هویون حتی یک ضربه هم نخورد او مثل یک روح در رینگ حرکت می‌کرد.
ناگهان هویون تصمیم گرفت بازی را تمام کند.
دیدگاه ها (۲)

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

𓆩 پارت ۶۴ 𓆪 🖤جیمین فوراً به عمارت برگشت و ات هم همراهش رفت.و...

### 💗 قولی که شکستیساعت از دوازده شب گذشته بود که صدای باز ش...

My Arirang Part 8

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_53فصل بیست‌وسوم...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "25" "ویو جئون آنجلینا"بعد...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

{محکوم به لمس } part ۲۶ 杂交种آرو وقتی سکوتش را دید لجباز و یه...

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط