سناریو: (وقتی از سر کار برمیگردن و....)درخواستی
سناریو: (وقتی از سر کار برمیگردن و....)درخواستی
وقتی از سر کار برمیگردن و میبینن یه قسمت از خونه نشستی و همونطور که تنها بودی بدون اینکه فکر کنی اون اومده درحال گریه کردن بودی(طوری که انگار از چند ساعت داشتی گریه میکردی و چشمات قرمز بودن)
چان: به سرعت میاد سمتت که سریع دستاتو پس میزنه و صورتتو نگاه میکنه
چان: چ..چی شده؟خوبی؟چرا آنقدر چشمات قرمزه...
ات: گریه- بغلم کنننننن.....
فهمید که حالت میتونه خیلی بد باشه و بدون حرف اضافه ای محکم بغلت کرد و موهاتو نوازش میکرد....
لینو: در خونه رو باز کرد- من اومدمممممم....
چند ثانیه بعد صدای گریه های تو از اتاق مشترکتون میومد که سریع اومد سراغت و دید داری به شدت گریه میکنی و صداتو تو بالشت خفه میکنی آروم اومد سمتت و از پشت بغلت کرد که اولش ترسیدی ولی بعد شروع کرد به نوازش کردن موهات
لینو: هیچی نیست...من اینجام....اشکال نداره گریه کن...
چانگبین: سر کار بود که از یه جا به بعد طوفان شدیدی شروع شد و بعد از اینکه کارش تموم شد رسید خونه و از پنجره متوجه شد برقای خونه رفته و چون میدونست تو خیلی از تاریکی میرسی زود خودشو رسوند پیشت و دید که رو مبل تو خودت جمع شدی و داری گریه میکنی، سربه اومد بغلت کرد
چانگبین: من اینجام من اینجام....نترس قشنگم
هیوجین: امشب شب اول پریودیت بود و تو همیشه دل درد های شدیدی داشتی وقتی از سر کار اومد صدای های ناله و گریهت از اتاقت اومد که به سرعت اومد پیشت و دید از درد دلت تو خودت جمع شدی و داری ناله و گریه میکنی
هیوجین: هی هی هی....آروم باش آروم باش....
دستشو گذاشت رو شکمت و شروع کرد به ماساژ دادن
ات: خیلی درد میکنه -گریه
هیوجین: باشه باشه
بعد کمی ماساژ دادن دلت آروم بغلت کرد و بردتت تو وان آب گرم و دلتو ماساژ میداد که کم کم آروم شدی و بعدش لباساتو پوشید به محض اینکه رو تخت دراز کشیدی خوابت برد اونم تا صبح بیدار بود و حواسش بهت بود
وقتی از سر کار برمیگردن و میبینن یه قسمت از خونه نشستی و همونطور که تنها بودی بدون اینکه فکر کنی اون اومده درحال گریه کردن بودی(طوری که انگار از چند ساعت داشتی گریه میکردی و چشمات قرمز بودن)
چان: به سرعت میاد سمتت که سریع دستاتو پس میزنه و صورتتو نگاه میکنه
چان: چ..چی شده؟خوبی؟چرا آنقدر چشمات قرمزه...
ات: گریه- بغلم کنننننن.....
فهمید که حالت میتونه خیلی بد باشه و بدون حرف اضافه ای محکم بغلت کرد و موهاتو نوازش میکرد....
لینو: در خونه رو باز کرد- من اومدمممممم....
چند ثانیه بعد صدای گریه های تو از اتاق مشترکتون میومد که سریع اومد سراغت و دید داری به شدت گریه میکنی و صداتو تو بالشت خفه میکنی آروم اومد سمتت و از پشت بغلت کرد که اولش ترسیدی ولی بعد شروع کرد به نوازش کردن موهات
لینو: هیچی نیست...من اینجام....اشکال نداره گریه کن...
چانگبین: سر کار بود که از یه جا به بعد طوفان شدیدی شروع شد و بعد از اینکه کارش تموم شد رسید خونه و از پنجره متوجه شد برقای خونه رفته و چون میدونست تو خیلی از تاریکی میرسی زود خودشو رسوند پیشت و دید که رو مبل تو خودت جمع شدی و داری گریه میکنی، سربه اومد بغلت کرد
چانگبین: من اینجام من اینجام....نترس قشنگم
هیوجین: امشب شب اول پریودیت بود و تو همیشه دل درد های شدیدی داشتی وقتی از سر کار اومد صدای های ناله و گریهت از اتاقت اومد که به سرعت اومد پیشت و دید از درد دلت تو خودت جمع شدی و داری ناله و گریه میکنی
هیوجین: هی هی هی....آروم باش آروم باش....
دستشو گذاشت رو شکمت و شروع کرد به ماساژ دادن
ات: خیلی درد میکنه -گریه
هیوجین: باشه باشه
بعد کمی ماساژ دادن دلت آروم بغلت کرد و بردتت تو وان آب گرم و دلتو ماساژ میداد که کم کم آروم شدی و بعدش لباساتو پوشید به محض اینکه رو تخت دراز کشیدی خوابت برد اونم تا صبح بیدار بود و حواسش بهت بود
- ۴۲۲
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط