دختر کوچولو p
دختر کوچولو p1
ات
سلام اسم من ات هست و من تو یه بار کار میکنم.
من تازه وارد ۲۰ سالگیم شدم و از این بابت خیلیییی خوشحالم.
من عاشق رنگ ابی کمرنگم ولی نخوام دروغ بگم یه چصه صورتی هم دوس دارم🍓
من خونه ی مجردی دارم و کنار خانوادم نیستم و این زیاد برام مهم نیست چون من ارتباط قویی باهاشون ندارم و همیشه منو به چشم یه پول درار میدیدن🥲
حالا اینا دیگه مهم نیس میخوام دربارهی.... اوه اوه ساعتو نگاه کن دیرم شد واییییییییییی باید برم سر کار ...
۳ساعت بعد
داشتم لیوانای بار رو دستمال میکشیدم که بچینم یه هو یه پسر اومد خیلی مست بود نشست رو صندلی های کنار اوپن و سرش رو گذاشت رو میز .
این چیزا برای من عادی بود ولی این پسره خیلی سیس بچه پولدارا رو داشت که تو خونهی خودشون چهارصد تا زن دارن خدمت گذاری میکنن...
ولش کن ، رفتم سمتش و ازش پرسیدم چی میخوره ولی جواب نداد ...
یه ذره صبر کردم و بعد خم شدم که ببینم خوابه یانه که بعله خواب بود ...
اهمیت ندادم چون هنوز بار باز بود و امکان داشت تا بسته شدن بار بلند شه ...
۱ساعت بعد
۲ساعت بعد ...
۵ساعت بعد.......
دیگه وقت بسته شدن بود و همه رفته بودن منم پبشبندمو درآوردم که یه هو چشمم به پسره افتاد که بیدار بود اما با یه نگاه ترسناک داش به من نگاه میکرد خب واقعا ترسیده بودم آخه فک کن با یه پسر مست ساعت ۲ شب تو بار تنها باشی ....
ادامه دارد....
امیدوارم خوشتون بیاد 🎀🎀🎀
شرایط:
لایک : ۱۰
کامنت ۵
باییییییی🍫🍓🎀🍄🐞🦋
ات
سلام اسم من ات هست و من تو یه بار کار میکنم.
من تازه وارد ۲۰ سالگیم شدم و از این بابت خیلیییی خوشحالم.
من عاشق رنگ ابی کمرنگم ولی نخوام دروغ بگم یه چصه صورتی هم دوس دارم🍓
من خونه ی مجردی دارم و کنار خانوادم نیستم و این زیاد برام مهم نیست چون من ارتباط قویی باهاشون ندارم و همیشه منو به چشم یه پول درار میدیدن🥲
حالا اینا دیگه مهم نیس میخوام دربارهی.... اوه اوه ساعتو نگاه کن دیرم شد واییییییییییی باید برم سر کار ...
۳ساعت بعد
داشتم لیوانای بار رو دستمال میکشیدم که بچینم یه هو یه پسر اومد خیلی مست بود نشست رو صندلی های کنار اوپن و سرش رو گذاشت رو میز .
این چیزا برای من عادی بود ولی این پسره خیلی سیس بچه پولدارا رو داشت که تو خونهی خودشون چهارصد تا زن دارن خدمت گذاری میکنن...
ولش کن ، رفتم سمتش و ازش پرسیدم چی میخوره ولی جواب نداد ...
یه ذره صبر کردم و بعد خم شدم که ببینم خوابه یانه که بعله خواب بود ...
اهمیت ندادم چون هنوز بار باز بود و امکان داشت تا بسته شدن بار بلند شه ...
۱ساعت بعد
۲ساعت بعد ...
۵ساعت بعد.......
دیگه وقت بسته شدن بود و همه رفته بودن منم پبشبندمو درآوردم که یه هو چشمم به پسره افتاد که بیدار بود اما با یه نگاه ترسناک داش به من نگاه میکرد خب واقعا ترسیده بودم آخه فک کن با یه پسر مست ساعت ۲ شب تو بار تنها باشی ....
ادامه دارد....
امیدوارم خوشتون بیاد 🎀🎀🎀
شرایط:
لایک : ۱۰
کامنت ۵
باییییییی🍫🍓🎀🍄🐞🦋
- ۴.۷k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط