{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۱۲۵

با بغض قدمي عقب برداشتم و نگاش کردم. عرقي از روی پیشونیش جاری شد و خيلي اشفته و بدون تمرکز چشماشو لحظه اي بست و بعد ادامه داد.
چشمامو باريك كردم.
دست چپش رو مشت کرده بود و صاف و بي حرکت خيلي سفت به پهلوش چسبونده بودش و انگار نمیتونست تكونش بده..
به زور چك رو نوشت.. درد کشیدنش رو به وضوح حس میکردم. خدایا..چشه؟ نگراني خيلي شديدي همه وجودم رو گرفته بود.. چك رو امضا کرد که پلیسه گفت میتونیم بریم بي حرف راه افتاد و منم دنبالش..
با بغض گفتم
الا: کار من چيزي جز دفاع نبود.. من دزدي نکردم.
کلافه گفت
جیمین :میدونم الا..میدونم...
عصبي گفتم
الا: پس چرا کوتاه اومدي؟ چرا پولشو دادي؟
بلند گفت:بسه... نمیخواستم اونجا بموني..وکیلم پيگيري میکنه..
و یه دفعه خيلي پردرد دست راستشو به دیوار گرفت و
وایستاد. هول گفتم
الا: تو چته؟ جاییت درد میکنه؟
جواب نداد. تند خودمو کشیدم جلوش و نگران نگاش کردم.
چشماشو بسته بود.. مضطرب گفتم
الا: : حرف بزن..با توأم چته؟
چشماشو باز کرد و به زور گفت:هیچی..
و
اه..
تند از کنارم رد شد و گفت بیا..
عصبي
و شاکي دنبالش راه افتادم.


عصبي و شاکي دنبالش راه افتادم. سوار ماشین شد.
هرچی بود دستش چپش بود. اصلا نمیتونست تکونش بده. به زور با دست راستش همه کار رو میکرد. نگران گفتم دستت چی شده؟ به زور فرمون رو چرخوند هول گفتم
الا: خوب بزار من رانندگی کنم..
جوابمو نداد. به زحمت و بي حرف خيلي اشفته رانندگی میکرد. با دلشوره و گرفته نگاش کردم. فقط همین کار از دستم برمیومد. خيلي داغون میروند وجلوي درمانگاهي وایستاد. به زور گفت
جیمین : بشین تو ماشین.. زود برمیگردم...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

★彡   Part 19 彡★ تند تند موهام رو شونه زدم."زود باش دیگهه!""ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط